صفحه ها
دسته
وبلاگ هاي مذهبي
لینک های مذهبی
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 552687
تعداد نوشته ها : 744
تعداد نظرات : 85
Rss
طراح قالب
GraphistThem253

 

مدیحه سرایی

 

حاج سعید حدادیان
روح نبی جان علی Play Download
به نام حضرت حق دل و بزن به دریا Play Download
شب شب شور Play Download
بیا بیا امید انبیا Play Download
دوباره می باره از اوج آسمون ستاره Play Download

 

 

حاج محمد طاهری
العجل یوسف زهرا Play Download
که امشب جلوه گر شد جمال مصلح کل Play Download
امیر ملک دلبری آمد Play Download
مهر احمدی مه محمدی عزیز فاطمه خوش آمدی Play Download
ذکر امن یجیب سرود هر فرشته Play Download
میلاد گل نرگس Play Download
آقام آقام ای گل نرگس Play Download
دلم اگه مجنون Play Download
بارون رحمت الهی برگرد Play Download

 

 

 

حاج محمود کریمی
بیا گل نرگس Play Download
آب و آیینه بیارید Play Download
مگه می شه نبینمت باورم نمی شه Play Download
توی موج ابر و باد یه روزی مهدی می آد Play Download
شبیه حیدر اومد از ره Play Download
باور نداری دلبر من می آد یه روزی Play Download
شب شب عشق شب نور Play Download
چشمامو می دوزم به جاده انتظار Play Download
ای گل نرگس بیا Play Download
کیه از همه دل می بره Play Download
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی Play Download

 

 

 

حاج احمد نیکبختیان
نوشته بر عرش دلم یا حجة الله Play Download
سرزد گل نرگس Play Download
بی تو یک لحظه زندگی سرابه Play Download
آمد گل نرگس، هنگام بهار Play Download
آقام اباصالح Play Download

 

 

حاج حسن خلج
در آسمان غوغاست Play Download
آقام آقام مهدی Play Download
دلای خورشیدی اهل ولا Play Download
بزار قنوت دست من به دامنت دخیل باشه Play Download
سوره آخر کی می شه نازل Play Download

 

 

حاج سید مجید بنی فاطمه
بی تو هوای زمونه سرده Play Download
بازم شده دل تنگ و خراب Play Download

 

 

حاج سید مهدی میرداماد
روشن به عشق تو Play Download
شب فراقم سر اومده Play Download

 

 

حاج حسین سیب سرخی
دمیده ماه علی به نیمه شعبان Play Download

 

 

 

حاج عبدالرضا هلالی
اومده دلدارم از راه Play Download
کوچه ها آب و جارو شده با اشک چشمام Play Download

 

 

کربلایی محمدحسین حدادیان
می باره بارون شادی Play Download
یابن الزهرا العجل بقیة الله Play Download
یه طاق نصرت بزنید که دلبر از راه اومده Play Download
بیا بیا ای گل نرگس Play Download
یکی از عالم بالا صدا می زنه بیا Play Download

 

 

کربلایی روح الله بهمنی
دلم می خونه دعای فرج Play Download
تو آخرین ولیعهد خدایی Play Download

 

 

متفرقه
العجل یو سف زهرا Play Download
جهان و عرش و سما Play Download
در این کویر بی کسی Play Download
ستاره می ریزم به جای گل پای تو Play Download
من به عشقت اسیرم خدا می دونه Play Download
یا ابا صالح Play Download
یه شاخه گل می شناسم Play Download

 

 

 

غزل خوانی

 

حاج سعید حدادیان
ای نور خداوند مبین در ظلمات Play Download
در ظلمات ای آنکه تویی آل علی را جلوات Play Download
روایت مادر امام زمان علیه السلام Play Download
ز هوشیاران عالم هر که بینم Play Download

 

 

 

حاج محمد طاهری
امشب باغ زینت کنید Play Download
سامره امشب ز شبهای دگر زیباتری Play Download
عید تمام منتظران Play Download
گمراه می شدیم نگاهت اگر نبود Play Download
یابن طه Play Download

 

 

 

حاج محمود کریمی
از غم تنهایی دل بی تو به جان آمد Play Download
اللهم کن لولیک Play Download
بوی دل تنگی باران می دهی Play Download
طنین فکنده در عالم Play Download
یا ایهاالعزیز Play Download

 

 

 

حاج حسن خلج
بخت امروز حلقه بر در زد Play Download
دلت پر مهر و احساس به قرآن Play Download
روایت وقت ظهور حضرت مهدی علیه السلام Play Download

 

 

 

حاج احمد نیکبختیان
السلام علیک یا نورالله Play Download
برخیز که حجت خدا می آید Play Download
در هر نفسی اجر صلاة است Play Download

 

 

حاج سید مهدی میرداماد
باز هم شهر چراغانی شبها دارد Play Download

 

 

 

حاج حسین سیب سرخی
اگر ز دیدن یوسف بریده شد انگشت Play Download

 

 

 

کربلایی روح الله بهمنی
گل فاطمه Play Download

 

 

 

حاج عبدالرضا هلالی
ما غریب و بی کسیم Play Download

 

 

 

متفرقه
ای بهاری ترین عبا بر دوش Play Download

 

 

جمعه بیست و پنجم 5 1387

غیبتى در حضور

امام زمان علیه السلام

اگر چه غیبت، ‏سلب نعمت ظهور و دیدار امام است که در اثر بى توجهى‏ها و غفلت‏هاى بشریت‏ بوده است، اما از بعد دیگر یک کمال است چرا که باعث احساس نیاز مردم مى‏شود که نامش انتظار است که فایده‏هاى زیادى بر آن مترتب است .

این جستار با اثبات وجود امام به فلسفه و یکى از مفاهیم غیبت مى‏پردازد که همان نشناختن و اطاعت نکردن از وجود معصوم است. و این معنا صبغه روشن تاریخ امامت است و غیبت، حاصل رفتارها و عملکرد بشریت‏ بوده است و تغییر و اصلاح این رفتارها مى‏تواند خود مهمترین عامل ظهور باشد.

حکمت و فلسفه‏ خلقت، از دیر باز، فکر بشر را به خود مشغول کرده است. تفکر و اندیشه‏اى متین و قانع کننده در این امر، مى‏تواند آرام بخش وجود انسان در دریاى متلاطم این دنیاى مادى گردد. به همین دلیل، پروردگار متعال، در کلام‏اش، از این هدف سخن گفته است. مى‏فرماید: «و ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون‏» (1)؛ جن و انس را خلق نکردم، جز براى این که مرا پرستش و اطاعت کنند.

بنابراین، از نظر قرآن، هدف و غایت ‏خلقت، بندگى پروردگار متعال است. در عالم هستى، هیچ رتبه‏اى بالاتر از آن نیست، ضرورت تحقق این هدف، از دو جهت قابل تامل است:

جهت نخست آن که اگر هدف خلقت انسان، بندگى و طاعت مبدا هستى است، آن بندگى و اطاعتى مقصود است که به درجه‏ کمال برسد و معیار و میزان قرار گیرد و اطاعت و عبادت انسان‏هاى عادى خطاکار و آسیب‏پذیر، نمى‏تواند مصداق اتم و اکمل این هدف الهى باشد، و از آن جا که اطاعت کامل، در گرو معرفت کامل است، لذا این هدف، جز در وجود معصوم تحقق پیدا نمى‏کند. پس بدون وجود حجت الهى، هدف خلقت تامین نمى‏شود و عالم، بیهوده و عبث ‏خواهد بود .

جهت دوم، امر هدایت ‏سایر انسان‏ها است. اگر قرار است که انسان، معناى بندگى پروردگار را بفهمد و در آن مسیر گام بردارد، چنین رشد و آگاهى حاصل نمى‏شود مگر با وجود نمونه‏ کامل این بندگى، نمونه‏اى که آن طور که سزاوار است، خداوند عالم را اطاعت کند و بندگى او را در لحظه ‏لحظه حیات‏اش نشان دهد .

این، از آن جهت است که نحوه‏ بندگى پروردگار متعال، اگر بخواهد مورد قبول ذات مقدس‏اش قرار گیرد، باید از ناحیه‏ خودش ارائه گردد. در واقع، انسان‏ها، به حال خود رها نشده‏اند که هر طور بخواهند او را بندگى کنند، بلکه در این باره، هم هدف روشن و تعیین شده است و هم راه رسیدن به آن هدف. راهى که برگزیدگان الهى در حیات خود نشان دادند و دیگران باید دلیل بندگى حق را، از این نمونه‏هاى کامل بیاموزند.

در حقیقت، راه رسیدن بشر به این مرتبه‏ عالى، در نگاه و اقتداى به آن عبادت کامل است، به گونه‏اى که اگر کتاب‏هاى آسمانى، به تنهایى، متولى نشان دادن این راه مى‏شدند، کافى نبود، بلکه حقیقت آن مفاهیم، باید در وجودى شکل مى‏گرفت و باز مى‏شد و معنا مى‏یافت؛ یعنى، اگر نزدیکى به پروردگار متعال و بندگى او، در مفاهیمى مانند ایمان، توکل، صبر و زهد، ایثار ...، مطرح شده است، لازم است که این مفاهیم، در وجود انسانى در صحنه‏ عمل نشان داده شود تا بشریت واقعیت آن را درک، و به او اقتدا کند. این بستر، هیچ جایى جز وجود معصوم نبوده است. بنابراین، ضرورت وجود امام در عالم هستى براى هدایت انسان‏ها است و بدون وجود چنین تحقق عملى، بندگى خدا در عالم بى معنا خواهد بود

باید در هر عصرى، غایت ‏خلقت، آن مصطفى و مجتباى الهى، حضور داشته باشد تا با حیات‏اش، اطاعت ‏خدا معنا یابد و دیگران به واسطه‏ او، راه بندگى را بیاموزند. ضرورت معرفت امام نیز دقیقا به همین مساله باز مى‏گردد: «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة (2)؛ هر کس بمیرد و امام زمان‏اش را نشناسد، به مرگ جاهلى مرده است.»

یعنى، امام، راه عملى پیموده شده بندگى خدا است: «انتم الصراط الاقوم‏»(3)، لذا شناخت او، شناخت راه است و نشناختن او، مساوى با ماندن در جاهلیت، یعنى فضاى ره گم کردگان .

به همین جهت است که اگر آن حجت الهى، روى زمین نباشد، وجود هیچ انسان دیگرى معنا نخواهد داشت. در آن صورت، عالم، به کلاس بدون مربى و معلمى مى‏ماند که شاگردى در آن، بى مفهوم است. در واقع، مادامى که شاگرد بودن را بپذیریم، ضرورت وجود مربى، همچنان باقى است، مگر آن که شاگردى خویش را فراموش کنیم یا از اساس انکار کنیم! (ان الانسان لیطغى ان رآه استغنى [علق/ 6 - 7] اما واقعیت، این است که حتى اگر انسان به خیال استغنا نیز جایگاه خویش را فراموش کند، این، به مفهوم عدم نیاز او به مربى و مذکر نخودهد بود. انسان، از آن جهت که انسان است و داراى هواى نفس، نیازمند تربیت و تذکر دائمى است و از همین جهت، نیازمند شاگردى مکتب وحى است، چه در عصر اولیه زیست کند و چه در عصر علم و فن آورى. رشد عقلى و افزایش آگاهى‏هاى او، نه تنها او را از این امر بى‏نیاز نمى‏کند، بلکه ضرورت استمرار مربى و مذکرى الهى را براى او به اثبات مى‏رساند، ضرورتى که حیات همه‏ عالم به وجود او است: «لولا الحجة لساخت الارض باهلها» (4) اگر حجت در روى زمین نباشد، زمین اهلش را فرو خواهد برد. (5)

بنابراین، تنها، در پرتو وجود امام و بندگى کامل او نسبت ‏به پروردگار متعال است که لطف و فیض الهى بر عالم هستى نازل مى‏شود. در واقع، بالاترین و افضل فیوضات الهى، فیض هدایت است که به برکت وجود امام، یعنى آن تجسم اطاعت کامل، نمود مى‏یابد و انسان‏ها به واسطه‏ او هدایت مى‏شوند. این، مهم‏ترین معنا براى واسطه‏ فیض بودن امام است .

بنابراین، امام، چه ظاهر باشد، چه غایب، چه چشم‏ها او را بشناسند و چه نشناسند، او، معنابخش عالم هستى و بندگى خدا، بلکه قوام خانه‏ دنیا است.

امام زمان علیه السلام

اما گاه از خود مى‏پرسیم: «اگر حقیقت عالم وجود، به او معنا مى‏یابد و او است که وجودش نشان دهنده‏ راه است، پس چرا اکنون غایب است؟ فلسفه‏ غیبت چیست؟ و چه شد که بشریت ‏به غیبت مبتلا گشت؟»

قطعا، غیبت، به معناى عدم وجود امام نیست، بلکه غیبت، تنها، عدم ظهور است و نه عدم حضور . چون حضور دارد، پس همه‏ وظایفى را که به حکم امامت مى‏بایست نسبت‏ به بشریت انجام دهد، انجام خواهد داد؛ چون حضور دارد، معنابخش عالم هستى است؛ چون حضور دارد، نگران امت ‏خویش است؛ چون حضور دارد، باب هدایت ره گم کردگان است و در رفع مشکلات امت مى‏کوشد، هر چند آنها خود این مطلب را در نیابند و ولى‌نعمت ‏خود را نشناسند، اما نشناختن حقیقت مطلب را تغییر نمى‏دهد. در واقع امامت مجموعه رفتارهایى است که وقتى در وجودى شکل گرفته و تجلى یافته است او را امام مى‏نامیم، همان طور که «مادرى‏» یک اسم نیست، یک منصب نیست، مجموعه رفتارهایى سرشار از لطف و عطوفت و تربیت است که در هر کس باشد او را مادر مى‏نامیم، لذا امام نمى‏تواند امام باشد و نگران بشرین نباشد، نمى‏تواند امام باشد و هدایت نکند، نمى‏تواند امام باشد و رفع مشکلات نکند و ...

به همین دلیل است که در زیارات امام را به عنوان چشم خدا در میان خلقش خطاب مى‏کنیم: «السلام علیک یا عین الله فى خلقه‏» (6)

على (علیه‏السلام) در خطابش به یکى از یاران مى‏فرماید: اى رمیله، هیچ مؤمنى در شرق و غرب زمین از ما غایب نیست. (7)

خورشید، چون حقیقتش، نورافشانى است، حتى اگر در پس ابرها هم باشد، عالم را با نورش و گرمایش بهره‏مند مى‏کند، به طورى که روز ابرى، هرگز، مانند شب تاریک نیست، گرچه با روز آفتابى نیز متفاوت است. درست ‏به همین دلیل است که وقتى راوى از امام صادق (علیه‏السلام) سؤال مى‏کند:

«کیف ینتفع الناس بالحجة الغائب المستور؟» قال: «کما ینتفعون بالشمس اذا سترها السحاب‏» (8) ؛ «چگونه مردم از حجت غایب و پنهان بهره مى‏برند؟» فرمود: همانگونه که از خورشید، چون در پس ابرها قرار مى‏گیرد، بهره‏مند مى‏شوند.»

همان طور که اثر وجودى خورشید در پس ابر، براى هیچ کس قابل انکار نیست، اثر وجودى امام در عالم آفرینش و براى تک تک انسان‏ها، قابل انکار نیست، هر چند که شاید صاحبان معرفت، این اثر را بیش‏تر درک کنند .

بنابراین، وقتى از فلسفه‏ غیبت‏ سؤال مى‏کنیم، منظورمان این نیست که «چرا آن غایت هستى نیست؟» بلکه مى‏خواهیم بدانیم که این حضور بى ظهور، چرا اتفاق افتاد .

غیبت، امرى است که ریشه‏ها و زمینه‏هاى آن را باید قبل از وقوعش، در رفتار انسان‏ها یافت. اگر با تدبر و تحقق این جست و جو انجام پذیرد، ما را به حقیقت غیبت رهنمون خواهد ساخت .

امام زمان علیه السلام

واقعیت، این است که غیبت، یک امر دفعى و ناگهانى نبوده است، بلکه مفهومى از غیبت، به طور تدریجى، در طول تاریخ جریان داشته است و سرانجام، در یک نقطه از تاریخ، نمود فیزیکى و عملى یافته است .

مسئله‏ نشناختن و اطاعت نکردن از وجود معصوم، مى‏تواند مفهوم دیگرى از غیبت ‏باشد. آن اندازه‏اى که پیامبر و ائمه (علیهم‏السلام) در طول تاریخ شناخته نشدند، مى‏توانیم بگوییم، در واقع، از دید مردم غایب بودند. این مفهوم از غیبت، بر تمام تاریخ امامت، سایه افکنده است، بلکه نشانه‏هاى آن را در زمان خود پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) مى‏توانیم بیابیم .

آن جا که پیامبر مصلحت اسلام را در صلح حدیبیه دید و عزم را بر صلح با مشرکان محکم کرد، آنان که جنگ، خوى همیشگى‌شان بود و تفاخر عرب سراسر وجودشان را پر کرده بود، به مخالفت ‏برخاستند و گفتند: «ما، طالب جنگیم و خوارى صلح را نمى‏پذیریم.!» قرآن، از آن صلح، به «فتح آشکار» تعبیر کرده است: «انا فتحنا لک فتحا مبینا.»

آن جا که پیامبر، در آخرین روزهاى حیاتش، فرمان حضور در لشکر اسامه را به مسلمانان داد و بارها و بارها فرمود: «لعن الله من تخلف عن جیش اسامة‏»، آنان که فرمان پیامبر را فرمان خدا نمى‏دانستند و دل‏هاشان به مسئله‏ خلافت ‏بعد از رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) مى‏اندیشید، بهانه آوردند که چگونه یک جوان را به فرماندهى خویش بپذیریم؟!» و آن زمان که پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) در بستر بیمارى فرمود: «قلم و دواتى بیاورید تا برایتان چیزى بنویسم که گمراه نشوید.»، ندا در دادند: «حسبنا کتاب الله‏»!

در این رفتارها که مى‏اندیشیم، در مى‏یابیم که گویا پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) در جامعه‏ آن روز، غایب بوده است، غیبتى که آخرین نمود واقعى آن، در ماجراى سقیفه تجلى کرد، آن جایى که از همه چیز سخن مى‏رود جز آن چه پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) گفته و وصیت کرده بود!

رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) که مسئولیت‏ حفظ و بقاى دین بعد از خود را نیز بر عهده داشت، در آخرین سال حیات خود، در حجة‏الوداع، بار دیگر با نداى «من کنت مولاه فهذا علی مولاه ...» در میان جمع کثیرى از مسلمانان، این امر عظیم را به انجام رسانید و با ایشان اتمام حجت کرد، اما عملکرد آنان در فاصله‏ کمى بعد از وفات پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) نشان داد که گویى اصلا غدیر نبوده است، پیامبر را در آن صحنه ندیده‏اند و کلامش را نشنیده‏اند!

آرى، پیامبر متصل به وحى و تعیین شده از جانب خدا، غایب است و آن چه براى بسیارى ظهور دارد، حاکمى است که از پیش خود راى و نظرى دارد و دیگران نیز در کنار او راى و نظرى‏اند!

به گزاف نگفته‏ایم، اگر بگوییم؛ جامعه‏ آن روز، پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) را آنگونه که باید، نشناخت، چون نشناخت، اطاعت نکرد و چون اطاعت نکرد، سودى نبرد .

بعد از وفات پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم)، آن روز که على (علیه‏السلام) به همراه زهرا (علیهاالسلام) به در خانه‏ مهاجران و انصار رفت و از آنان براى یارى خود و دفاع از حق امامت دعوت کرد، کسى نداى او را اجابت نکرد ... تا آن جایى که امامى که براى ساختن جامعه‏ بشرى آمده بود، بیست و پنج ‏سال در اطراف مدینه، نخل خرما کاشت و قنات حفر کرد! گویا، جامعه‏ آن روز، انسانى براى ساخته شدن ندارد و با امام خود معامله‏ غایب را مى‏کند!

آنگاه که مردم، خود، از ظلم و تبعیض خلفا به ستوه آمدند و به در خانه امام ریختند و با او بیعت کردند، همانان، چون امام، حکومت و ولایتى را که ایشان انتظار داشتند، به صاحبان امتیازات اعطا نکرد، بر وى شمشیر کشیدند و جهل را به راه انداختند، و چون در جنگ با معاویه، قرآن‏ها بر سر نیزه شد، نصیحت‏هاى آن قرآن مجسم، در گوش‏هاى سنگین‏شان اثر نکرد و گفتند: «اى على! یا بگو مالک اشتر باز گردد و یا با تو خواهیم جنگید.» !

آرى، امام (علیه‏السلام) در صفین، از جمعى از لشکریان خود، شکست‏ خورد که اساسا تفاوتى با لشکریان معاویه نداشند! آنان، بعد از نتیجه‏ حکمیت، اهداف شیطانى خود را با زمزمه‏هاى قرآنى آمیختند و در برابر امام خویش، نهروان را به راه انداختند .

امام، بعد از پیروزى بر نهروانیان، آنان را به جنگ با معاویه طلبید، بهانه آوردند و تخلف کردند تا آن جا که امام (علیه‏السلام) فرمود:

لوددت انی لم ارکم و لم اعرفکم (9)؛ اى کاش شما را ندیده بودم و نمى‏شناختم! بارالها! مرا از اینان بگیر و بدان را برایشان بگمار و آنان را از من بگیر و قهر از آنان را به من عنایت کن. (10)

در عصر امام مجتبى (علیه‏السلام) نیز همین سپاهیان، لشکر امام بودند که به راحتى، با پول معاویه، تطمیع مى‏شدند و امام را تنها مى‏گذاشتند ... آن چنان که امام، تنها راه افشاى چهره دروغین معاویه را در صلح با او دید، گرچه حتى بسیارى از نزدیکان امام، این پیروزى بزرگ را درک نکردند و با ایشان، به این تعبیر سخن گفتند: «السلام علیک یا مذل المؤمنین‏»!

امام زمان علیه السلام

چون زمان به عصر امام حسین (علیه‏السلام) رسید، در حالى که پاى حتى یک نفر از لشکریان شام به کربلا نرسیده بود، امام مسلمانان، در مقابل همانانى قرار گرفت که براى وى نامه فرستاده بودند و از او دعوت کرده بودند ...

امام سجاد (علیه‏السلام) نیز بالاترین معارف و مفاهیم دین را در قالب دعا بیان مى‏کرد؛ چرا که جامعه، بسترى براى شنیدن این معارف نبود .

زمان امام باقر و امام صادق (علیهماالسلام) گرچه زمینه را براى بهره‏گیرى علمى از این دو بزرگوار بسیار مساعد مى‏بینیم، اما بسیارى از انبوه حاضران در مجلس امام، کسانى هستند که هم به جلسات مالک بن انس مى‏روند و هم نزد امام صادق (علیه‏السلام) مى‏آیند و تفاوتى هم میان این دو حس نمى‏کنند! همانان که خود، قطره‏اى از دریاى علم امام را بر گرفتند، در مقابل او مکتب ساختند!

امام رضا (علیه‏السلام) در شهر نیشابور، همه حقیقت دین را در یک جمله بیان فرمودند . گفتند: «کلمة لااله الاالله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی بشرطها و شروطها و انا من شروطها.»

در این مقارنه‏ زیبا و پر معناى توحید و ولایت، غربت و غیبت امامت در جامعه‏ آن روز را متذکر شدند، به طورى که اگر مردم عالم، همین یک کلام را مى‏فهمیدند و عمل مى‏کردند، هدایت مى‏شدند .

از زمان امام جواد (علیه‏السلام) تا زمان امام حسن عسکرى (علیه‏السلام) این نشناختن و عدم توجه و بهره‏گیرى، بیش از هر زمان دیگرى، مشهود است. همین که تاریخ، خالى از بسیارى از رفتارها و عملکردهاى این بزرگواران است، خود، شاهد این مدعا است که جامعه‏اى که مى‏بایست ‏به رفتار و حرکات امام و هادى خود توجه مى‏کرد، الگو مى‏گرفت و نقل کرد، نگاهش به سمت امام نبوده است و با او معامله یک غایب را کرده است!

با کمى تدبر در این نمونه‏ها، در مى‏یابیم که مردم، تا در کنار ائمه بودند، معناى نیاز به امام را درک نمى‏کردند، گرچه هرگاه به مشکلى جدى بر مى‏خوردند، از خلفا گرفته تا مردم عادى، به ائمه (علیهم‏السلام) رجوع مى‏کردند، اما این رجوع، همیشگى و داراى پشتوانه معرفتى نبود؛ چرا که هیچ وقت ‏به امام، به عنوان تنها راه هدایت و نجات، نمى‏نگریستند.(همچون بسیارى از انسان‏هاى امروز)

این، همان است که حضرت امیر (علیه‏السلام) در روایتى مى‏فرماید:

«اللهم ... انک لا تخلى ارضک من حجة لک على خلقک ظاهر لیس بالمطاع او خائف مغمور ... (11)

بارالها! تو، زمینت را از حجت‏ بر خلقت، خالى نمى‏گذارى. او، یا ظاهر و آشکار است، ولى مطاع مردم نیست و یا خائف و ناشناخته است .

بنابراین، غیبت، در مفهوم نشناختن امام، صبغه‏ روشن تاریخ امامت است. به همین دلیل، آنگاه که جوامع بشرى، از امام روى گرداندند و نخواستند اطاعت کنند تا بهره ببرند، اراده‏ الهى، بر این تعلق گرفت که این بار، روى امام از جامعه پنهان داشته شود تا بشریت محتاج و نیازمند به امام، این نیاز را درک کند: «اذا غضب الله تبارک و تعالى على خلقه نهانا عن جوارهم (12)؛ وقتى خداوند متعال، بر خلقش غضب کند، (اهل بیت) را از جوار آنان دور مى‏کند.»

پس غیبت، حاصل رفتارها و عملکرد بشریت ‏بوده است و تغییر و اصلاح این رفتارها، مى‏تواند خود، مهم‏ترین عامل ظهور باشد .

به عبارت دیگر، ظهور، با تغییر و دگرگونى فکرى و عملى ما صورت مى‏گیرد؛ چرا که «ان الله لایغیر ما بقوم حتى یغیروا ما بانفسهم‏»(13)؛ خداوند، سرنوشت هیچ قومى را تغییر نمى‏دهد مگر این که خود را تغییر دهند .

نکته‏اى که نباید فراموش کنیم، این است که گرچه غیبت، سلب نعمت ظهور و دیدار امام است و در واقع، اثر بى توجهى‏ها و غفلت‏هاى بشریت‏ بوده است، اما از بعد دیگر، مقدمه‏ یک کمال است؛ چرا که غیبت، مى‏تواند مقدمه‏ یک احساس نیاز در مردم باشد.

بهتر است ‏براى روشن شدن مطلب مثالى بزنیم. انسانى را در نظر بگیرید که در خانه‏ خود، آب روانى را در اختیار دارد، به طورى که هر زمانى که بخواهد مى‏تواند از آن آب بهره‏مند گردد، اما او، مادامى که در کنار آب بوده است، قدر آن را ندانسته و استفاده‏ لازم را از آن نکرده است، اما همین انسان، چون آب قطع گردد، احساسى در او زنده مى‏شود. آن احساس، نیاز به آب است. این احساس به صورت یک امر جدى و واقعى، در درونش ظهور مى‏کند، به طورى که اگر محرومیت ادامه یابد، فشار تشنگى و ... او را وامى‏دارد که به حرکتى بیندیشد و براى دست‏یابى به آب، تلاش کند و از همه‏ ابزارهاى ممکن، براى رسیدن به آب کمک مى‏گیرد و دیگران را به یارى مى‏طلبد، حتى جان خویش را به خطر مى‏افکند تا شاید جرعه آبى براى رفع تشنگى بیابد .

امام زمان علیه السلام

در تحمل این رنج‏ها و سختى‏ها، به باور دیگرى، درباره‏ آب دست مى‏یابد. در اثناى کار که با مشکلات دست و پنجه نرم مى‏کند و نمناکى زمین، به واسطه‏ نزدیکى به آب را حس مى‏کند، قشنگى‏اش بیشتر مى‏شود و شوق رسیدن به آب، همه‏ وجودش را در برمى‏گیرد .

حال انسان عصر غیبت نیز چنین است. وجود امام، آب حیاتى بود که تاریخ گذشته، آن طور که شایسته بود، نسبت ‏به آن احساس عطش نکرد و از آن بهره نبرد. جامعه‏ بشرى، باید مى‏فهمید که قرآن باید در کنار ولى خدا باشد و آن چه مى‏توانست ‏به بشریت در درک این معنا کمک کند، نفس مسئله‏ غیبت‏بود.

غیبت، عامل یک تلاش ویژه در فهم دین مى‏گردد، نه این که حاصل این تلاش، مى‏تواند جایگزین ظهور امام باشد، اما مى‏تواند باعث گردد که در یک محدوده‏اى، مردم، به طور جدى، به دین بیندیشند، و براى دست‏یابى به آن، تلاش کنند و با واقعیت‏ها روبه‏رو شوند تا در نهایت، به نقطه‏اى نزدیک شویم که عده‏اى، امام را درک کنند و بخواهند که از او اطاعت کنند. لذا شک نداریم که اگر امروز، ظهور امام تحقق یابد، سؤالات بسیارى از مردم، دیگر از سنخ سؤالاتى که در آن عصر از حضرت امیر (علیه‏السلام) پرسیدند، نخواهد بود. (14)

بنابراین، غیبت، مى‏تواند احساس نیازى را در بشر زنده کند که اگر واقعى باشد، همان مفهوم انتظار است. انتظار، هیچ چیزى جز احساس یک عطش و حرکت ‏براى رفع آن نیست. هر چه ‏قدر که جوامع بشرى، پیچیده‏تر مى‏شوند، این نیاز و عطش، خود را بیشتر نشان مى‏دهند .

در واقع، انتظار، مرحله‏اى از کمال بشر است که مقدمه‏اش، نیاز، واقعیتش، تلاش و حرکت‏ براى دست‏یابى به راه هدایت و اطاعت آن است. به همین دلیل است که انتظار را «افضل العبادة‏» (15) نامیده‏اند .

امام صادق (علیه‏السلام) مى‏فرماید:

من مات منکم و هو منتظر لهذا الامر کمن هو مع القائم فی فسطاطه؛ لا، بل کمن قارع معه بسیفه؛ لا، والله! الا کمن استشهد مع رسول الله (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) (16) ؛ هر کس از شما بمیرد، در حالى که منتظر امر ظهور باشد، مانند کسى است که با حضرت قائم (علیه‏السلام) در خیمه‏ ایشان بوده است؛ نه، بلکه، مانند کسى است که همراه با حضرت شمشیر بزند؛ نه، به خدا قسم! نیست مگر مانند کسى که همراه رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) شهید شده است .

در همین باره مى‏توانیم بگوییم که منتظر واقعى و مشتاق ظهور، کسى است که از یک طرف، بیشتر به دنبال فهم دین و شناخت آن است و از طرف دیگر، پیوندى گسست‏ناپذیر با اهداف و آرمان‏هاى امام موعود خود دارد، به طورى که در راه آن اهداف، گام برمى‏دارد و جهت‏گیرى‏ها و گرایش‏هایش در چهارچوب آن اهداف شکل مى‏گیرد. جامعه‏ منتظر، اگر انتظارى راستین و صادقانه داشته باشد، دست کم، در حوزه‏ خود، سعى در رفع مشکلات و ناسامانى‏هاى مردم مى‏کند و خواسته‏ها و آرمان‏هاى امام موعود را در محیط خود تحقق مى‏بخشد. بنابراین، انتظار راستین فرج، خود، فرج و گشایشى است در فهم دین، از یک طرف، و در اصلاح کار جامعه و مردم، از طرف دیگر، و این است معناى حدیث: «انتظار الفرج من الفرج‏.» (17)

انتظار، خود، فرج و گشایش نیست، اما اگر حقیقى باشد، بخشى از فرج خواهد بود؛ چرا که معنایش این است که کسانى، در جهت فهم دین گام بردارند و به آن عمل کنند و جامعه را به آن سمت ‏سوق دهند، و در نهایت، به آن درجه‏اى برسند که بخواهند امام را اطاعت کنند، همان چیزى که در زمان ظهور ائمه در گذشته بسیار کم بود .

امرى که در کنار همه‏ این تلاش‏ها و حرکت‏ها، نقش اساسى دارد، مسئله‏ دعا در حق ظهور است. روشن است که دعا، نباید لقلقه‏ زبان باشد؛ چرا که دعاى فرج، بدون حرکت و تلاش، به مصداق «الداعی بلا عمل کالرامی بلاوتر» (18) سودى نخواهد داشت .

انتظار، هیچ چیزى جز نشان دادن احساس نیاز نیست و این نشان دادن، راه‏هاى متفاوتى دارد که حرکت و کوشش براى شناخت دین و عمل به آن، یکى از نمودهاى آن است و نمود دیگر، دعا و تفرج براى فرج است. فرمودند:

«اکثروا الدعا بتعجیل الفرج؛ فان ذالک فرجکم (19)؛ براى تعجیل فرج زیاد دعا کنید؛ زیرا، همین، فرج شما است.»

بنابراین، هرگاه مردم، احساس نیاز کنند و این نیاز را در عمل نشان دهند، وعده‏ الهى تحقق خواهد یافت. در آن زمان، بزرگ‏ترین بهره‏اى که مردم منتظر از امام غایب مى‏برند، آن است که ذکرش و یادش، آنان را رشد مى‏دهد و تفکر و آگاهى آنان را ارتقا مى‏بخشد .

در واقع، ما در انتظار یک بذرى که در آینده کاشته شود و درختى پدید آید و میوه‏اى به بار دهد، نیستیم، بلکه ما، انتظار میوه‏اى رسیده را مى‏کشیم که هر لحظه مى‏تواند در دستان ما باشد .

بنابراین، انتظار ظهور، دور از دسترس نیست . انتظار، در تمامى لحظه‏ها است، لحظاتى که در آن، امیدى نهفته است که مى‏تواند مانع از گناه و عامل شوق به طاعت و بندگى خدا و مقاومت و پایدارى در مقابل ناملایمات باشد .

 

پى‏نوشت‏ها:

1) ذاریات: 56 .

2) بحارالانوار، ج 23، ص 89 .

3) زیارت جامعه‏ کبیره .

4) اصول کافى، ج 1، باب 4، ج 10 .

5) در بعضى روایات، دو حجت، از جانب خداوند، براى مردم ذکر شده است: حجت ظاهرى، یعنى انبیا و رسل و ائمه (علیهم‏السلام)، و حجت‏ باطنى یعنى عقل (تحف العقول، ص 285، امام موسى بن جعفر (علیه‏السلام).) از این جهت، کسانى با الهام از مضامین چنین احادیثى، «حجت‏» ، را در حدیث ‏بالا، به «عقل‏» معنا کرده‏اند، در حالى که حتى اگر در صدد جمع احادیث ‏باشیم، لازم است ‏حجت را در مفهوم کلى آن، یعنى ظاهرى و باطنى، هر دو، تفسیر کنیم؛ چرا که در حدیث، هیچ قرینه‏اى، جهت تخصیص دادن «حجت‏» به «حجت‏ باطنى‏» یعنى - عقل - وجود ندارد و در صورتى که کلى معنا کنیم، ضرورت وجود حجت ظاهر ظاهر (امام) همچنان باقى است. به علاوه، احادیث دیگرى وجود دارد که ما را در تفسیر «حجت‏» به «امام‏»، مطمئن مى‏سازد که به نمونه‏هایى از آن ‏اشاره مى‏کنیم .

نیاز عقل به وحى و حجت ظاهرى، خود، مطلب جداگانه‏اى است که در جاى خود قابل اثبات است.

1- قال الصادق (علیه‏السلام): «والله! ما ترک الله الارض منذ قبض آدم الا فیها امام یهتدی به الى الله عزوجل و هو حجة‏الله عزوجل على العباد.» «بحارالانوار، ج 23، ص 23، ح 27 .»

2 - قال الصادق (علیه‏السلام): «لو لم یبق فی الارض الا رجلین لکان احدهما الحجة.» «بحار، ج 23، ح 24 .»

6) بحارالانوار، ج 102، ص 215 .

7) بصائر الدرجات، باب 16، ح 1 .

8) بحارالانوار، ج 52، ص 92 .

9) نهج‏البلاغه، خ 27 .

10) نهج‏البلاغه، خ 25 .

11) اصول کافى، کتاب الحجة، باب النادر فی حال الغیبة، ح 3 .

12) اصول کافى، کتاب الحجة، باب فی الغیبة، ح 31 (امام باقر علیه‏السلام.)

13) رعد: 11 .

14) زمانى که حضرت امیر (علیه‏السلام) بر منبر فرمود «سلونی قبل ان تفقدونى‏» ، شخصى برخاست و پرسید: «در سر و روى من، چند مو وجود دارد؟» 

15) منتخب الاثر، فصل 10، باب 2، ح 16 .

16) بحارالانوار، ج 52، ص 126، ح 18 .

17) بحارالانوار، ج 52، ص 130 .

18) دعا کننده، بدون حرکت و عمل، مانند کمال بدون زه است. بحارالانوار، ج 93، ص 312 .

19) کمال الدین، باب 45، ح 4 .

دسته ها : امام زمان(عج)
جمعه بیست و پنجم 5 1387

سه گام برای بیعت با امام زمان علیه السلام

امام زمان

در مکتب تشیع دو مقوله دعا و زیارات وجود دارد که در دیگر مکاتب وجود ندارد و یا بسیار کم‌رنگ می‌باشد. دعا و زیارات نقش بسزایی در رشد و تعالی انسان دارند که به این نعمت عظیم در مکتب تشیع توجه بسیار شده است. زیارات بسیاری، از سوی معصومین علیهم السلام به ما رسیده است که بدان وسیله ائمه اطهار زیارت می‌شوند که متن آنها بسیار غنی هستند. در این متون علاوه بر سلام و احترامی که به ایشان ابراز می‌نماییم به کسب معرفت نسبت به این بزرگواران می‌پردازیم. مثلاً جامعه کبیره که دنیای معرفت در باب اهل بیت علیهم السلام می‌باشد و سفارش بسیار شده که در حرم‌های مطهر ائمه اطهار علیهم السلام با این دعا ایشان را زیارت بنماییم. و حتی در مورد عظمت این زیارت از قول علامه امینی رحمة الله علیه ذکر شده که اگر کسی به زیارت جامعه کبیره اشراف داشته باشد بی‌سواد نیست. یعنی نسبت به دین و ائمه اطهار معرفت دارد. نتیجه این که زیارات، نقش بسیار مهمی در کسب معرفت و بالندگی انسان دارد .

شایان ذکر است که امام زمان روحی له الفداء نیز از این مقوله مستثنی نیستند. درست است که ایشان در غیبت به سر می‌برند اما دلیل نمی‌شود که ما با ایشان ارتباط برقرار نکنیم. یکی از راه‌های ارتباط با ایشان خواندن ادعیه و زیاراتی است که در مورد وجود مقدس ایشان سفارش شده است . البته نباید تنها به ظاهر الفاظ اکتفا کنیم خصوصا اگر به زبان عربی آشنایی نداشته باشیم باید به معانی آن توجه کرده و به عمق الفاظ پی ببریم؛ تا بدانیم چه می‌خوانیم و چه می‌گوییم.

یکی از زیارات امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف با این الفاظ آغاز می‌شود: "اللّهمَ بَلِّغ مَولایَ صاحِبَ الزَّمانِ صَلواتُ اللهِ عَلَیه ..."(1) که سفارش شده هر روز صبح با این زیارت حضرت را یاد کنیم .

در فرازی از این زیارت می‌خوانیم: "اللّهمَ اِنّی اُجَدِّدُ لَهُ فی هذا الیَومِ وَ فِی کُلِّ یَومٍ، ‌عَهداً و عَقداً و بَیعَةً فی رَقَبَتی"؛‌ خدایا من باز تجدید می‌کنم عهد و عقد و بیعتی را که از آن حضرت بر گردن جان من است.

در این فراز سه لفظ عهد، عقد و بیعت ذکر شده است که در نگاه اول به ذهن می‌رسد که هر سه لفظ یک معنا دارند. برای درک بهتر این مفاهیم،‌ معانی آنها را مورد بررسی قرار می‌دهیم.

عهد: معنای لغوی عهد یعنی شناسایی امری و پیمان بستن. پس در وهله اول باید امام و وظایفمان را نسبت به ایشان شناسایی کنیم و پیمان ببندیم.

عقد: معنای لغوی عقد استوار کردن پیمان و گره بستن آن است. یعنی پس از این که مرحله عهد یعنی شناخت را طی نمودیم و پیمان بستیم باید نسبت به آن پیمان استوار باشیم و محکم گره بزنیم.

بیعت: معنای لغوی بیعت، پیمان دوستی بستن و پیروی و اطاعت می‌باشد.  (2)

پس باید سه گام برای بیعت با امام زمان علیه السلام برداریم:

عهد: پیمان اولیه (پس از شناخت و آگاهی)

عقد: محکم کردن این پیمان (انجام رفتارهای لازم و شایسته)

بیعت: پذیرش اطاعت و فرمانبرداری خالصانه (مرتبه‌ی اخلاص و پیروی خالصانه)

منبع: سایت تبیان

 

دسته ها : امام زمان(عج)
جمعه بیست و پنجم 5 1387

                                       

مدح امام زمان (عج)

امام زمان علیه السلام

مصطفی سیرت، علی فر، فاطمه عصمت، حسن خو

هم حسین قدرت، علی زهد و محمد علم مه رو

شاه جعفر فیض و کاظم حلم و هشتم قبله گیسو

هم تقی تقوا، نقی بخشایش و هم عسکری مو

مهدی قائم که در وی جمع، اوصاف شهان شد

پادشاه ‏عسکری طلعت، نقی حشمت، تقی فر

بوالحسن فرمان و موسی‏ قدرت و تقدیر جعفر

علم باقر، زهد سجاد و حسینی تاج و افسر

مجتبی حلم و رضیه عفت و صولت چو حیدر

مصطفی اوصاف و مجلای خداوند جهان شد

 

منبع:

دیوان امام خمینی، ص 276 .

 

                               

جمعه بیست و پنجم 5 1387

بهاریه‏ انتظار

امام زمان علیه السلام

شد موسم عیش و طرب، بگذشت هنگام کرب

جام می گلگون طلب، از گلعذاری مه جبین

قدش چو سرو بوستان، خدش به رنگ ارغوان

بویش چو بوی ضیمران، جسمش چو برگ ‏یاسمین

چشمش چو چشم آهوان، ابروش مانند کمان

آب بقایش در دهان، مهرش هویدا از جبین

رویش چو روز وصل او، گیتی فروز و دل‏گشا

مویش چو شام هجر من، آشفته و پر تاب و چین

با این ‏چنین زیبا صنم، باید به بستان زد قدم

جان فارغ از هر رنج و غم، دل خالی از هر مهر و کین

خاصه کنون کاندر جهان، گردیده مولودی عیان

کز بهر ذات پاک آن، شد امتزاج ماء و طین

از بهر تکریمش میان، بر بسته خیل انبیا

از بهر تعظیمش کمر، خم کرده چرخ هفتمین

مهدی امام منتظر، نوباوه‏ی خیرالبشر

خلق دو عالم سر به سر، بر خوان احسانش نگین

مهر از ضیائش ذره‏ای، بدر از عطایش بدره‏ای

در یاز جودش قطره‏ای، گردون ز کشتش خوشه‏چین

مرآت ذات کبریا، مشکوة انوار هدا

منظور بعث انبیا، مقصود خلق عالمین

امرش قضا، حکمش قدر، حُبش جنان، بغضش سقر

خاک رهش زیبد اگر، بر طره ساید حور عین

دانند قرآن سر به سر، بابی ز مدحش مختصر

اصحاب علم و معرفت، ارباب ایمان و یقین

سلطان دین، شاه زمن، مالک رقاب مرد و زن

دارد به امر ذوالمنن، روی زمین، زیر نگین

ذاتش به امر دادگر، شد منبع فیض بشر

خیل ملایک سر به سر، در بند الطافش، رهین

حبش سفینه نوح آمد در مثل، لیکن اگر

مهرش نبودی نوح را می‏بود با طوفان قرین

گرنه وجود اقدسش، ظاهر شدی اندر جهان

کامل نگشتی دین حق ز امروز تا روز پسین

ایزد به نامش زد رقم، منشور ختم الاوصیا

چونان ‏که جد امجدش گردید ختم المرسلین

نوح و خلیل و بوالبشر، ادریس و داود و پسر

از ابر فیضش مستمد، از کان علمش مستعین

موسی به کف دارد عصا، دربانیش را منتظر

آماده بهر اقتدا، عیسی به چرخ چارمین

ای خسرو گردون فرم، لَختی نظر کن از کرم

کفار مستولی نگر، اسلام مستضعف ببین

 

منبع:

دیوان امام خمینی، صص 262- 258 .

جمعه بیست و پنجم 5 1387

چهره امام مهدى علیه السلام در آیینه القاب

امام زمان(عج)

القاب ائمه اطهار علیهم‏السلام، از آن جمله القاب امام زمان (عجل‏الله‏تعالى‏فرجه)، یکى از راه‏هاى مهم شناخت ‏خصایل و فضایل آن حجت‏هاى به حق الهى است .

در این نوشته تلاش مى‏شود تا از طریق ارایه توضیح مختصر در زمینه برخى از لقب‏هاى حضرت بقیة‏الله، با ابعاد مختلف ویژگى‏ها و اوصاف آن حضرت از منظر القابى که براى او تعیین شده است ‏بیشتر آشنا شویم.

براى امام زمان علیه السلام اسامى و لقب‏هاى زیادى ذکر شده است. در کتاب نجم‏الثاقب مرحوم محدث نورى حدود صد و هشتاد و دو نام و لقب و در کتاب نام نامه حضرت مهدى علیه السلام به حدود سیصد و ده اسم و لقب آن حضرت اشاره شده است. گفتنى است که منشا اصلى این نام‏ها و لقب‏ها علاوه بر تصریح ائمه اطهار علیهم‏السلام، و پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) ادعیه و زیارتنامه‏هایى است که براى امام زمان علیه السلام ذکر شده است .

در اینجا به برخى از مهمترین القاب آن حضرت اشاره مى‏کنیم:

1- مهدى: یکى از مشهورترین لقب‏هاى امام زمان علیه السلام مهدى است. درباره علت نامیده شدن آن حضرت به این لقب روایت‏هاى مختلفى ذکر شده است. حضرت امام محمد باقر علیه السلام مى‏فرمایند:

هنگامى که مهدى ما قیام کنند ثروت‏ها را به طور مساوى تقسیم و در جامعه به عدالت و دادگرى رفتار مى‏کند. هر کس از او اطاعت کند از خداوند اطاعت کرده است و هر کس او را نافرمانى کند از خدا نافرمانى کرده است. و آن جضرت را «مهدى‏» نامیده‏اند چون به امور پنهان و نهانى هدایت مى‏گردد. (1)

درباره امور نهانى که آن حضرت به آنها هدایت مى‏شود یا هدایت مى‏کند با توجه به تعابیر روایات، نظرات چندى بیان شده است. از آنجا که در دوره غیبت مخصوصا دوران غیبت کبرى در اثر پیدا شدن تبلیغات ضددینى و تفسیرها و برداشت‏هاى نامناسب از احکام دین و نفوذ خرافات و اندیشه‏هاى غلط غیردینى به اصول و تعالیم اصیل اعتقادى مردم دین اصلى و حتى قرآن اصلى را فراموش خواهند کرد . آن حضرت پس از ظهور قرآن اصیل و احکام واقعى، اسلام را از لابلاى آن همه تحریفات و تفسیرهاى نادرست‏ بیرون خواهند کشید به گونه‏اى که حتى مردم گمان خواهند کرد که ایشان یک دین و آیین جدیدى را مطرح مى‏کنند به این مناسبت آن حضرت را مهدى مى‏گویند.

پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) در این باره مى‏فرمایند:

دوازدهمین فرزندم به گونه‏اى غایب خواهد شد که اصلا دیده نخواهد شد و در این دوره غیبت وقایع سختى رخ خواهد داد و در نتیجه طولانى شدن این دوره زمانى خواهد آمد که از اسلام جز اسمى و از قرآن جز رسم و خطى، اثرى باقى نخواهد ماند. در آن موقع خداوند متعال به وى اجازه خواهد داد تا قیام کند آنگاه به وسیله او اسلام را تقویت و تجدید خواهد کرد.(2)

بر طبق این دیدگاه چون حضرت مهدى علیه السلام مردم را به حقایق پنهان شده دینى راهنمایى خواهند کرد او را مهدى مى‏گویند .

دیدگاه دیگر این است که قائم آل محمد (صلى الله علیه و آله) را از این رو مهدى مى‏گویند که مردم را به امورى که بر آنها پوشیده است راهنمایى خواهد کرد. وى پس از ظهور جهت ارشاد پیروان ادیان دیگر کتاب‏هاى آسمانى تحریف نشده آنها را به آنها نشان خواهد داد و از این طریق آنها را با دین اصیل خودشان آشنا خواهد ساخت و بر اساس همان احکام تحریف نشده آیین خودشان با آنان رفتار خواهد کرد. در روایتى مى‏خوانیم از جمله کارهاى حضرت امام زمان علیه السلام پس از ظهور این است که وى تورات اصلى و انجیل اصلى و سایر کتاب‏هاى انبیاى گذشته را از یک مخفیگاه خارج خواهد ساخت.(3)

دیدگاه دیگر این است که آن حضرت پس از ظهور، مردم را در تمام زمینه‏هایى که به بیراهه رفته‏اند ارشاد خواهند کرد تا به راه و شیوه‏هاى درست دست ‏یابند؛ چون انحرافات دوران غیبت تنها در احکام دینى نیست چرا که در اثر جهل و ناآگاهى در عرصه‏هاى سیاسى، علمى و صنعتى نیز مردم دچار اشتباهات زیادى مى‏شوند. طرفداران این برداشت نیز به برخى از روایات که مشتمل بر تعابیر خاصى هستند تمسک مى‏جویند. به عنوان مثال از امام صادق علیه السلام روایت ‏شده است که آن حضرت فرمودند:

آن حضرت را مهدى مى‏گویند چون مردم را به امورى که گم کرده‏اند هدایت مى‏کند. (4)

این تعبیر شامل انحراف سیاسى و اقتصادى و فرهنگى و اجتماعى و ... نیز مى‏شود .

نتیجه آن که مى‏توان گفت چون امام زمان علیه السلام به برکت علم بى‏نظیرى که دارند، مردم را در تمام عرصه‏هاى حیات فردى و اجتماعى و علمى و دینى به راه صحیح هدایت ‏خواهند کرد و آنها را از تمام گمراهى‏ها نجات خواهند داد به این مناسبت آن حضرت را «مهدى‏» مى‏گویند. البته در برخى روایات نیز به این نکته هم اشاره شده است که یکى از چیزهاى مخفى که حضرت مهدى علیه السلام مردم را به آن هدایت ‏خواهند کرد؛ ذخایر زیرزمینى و معادن است که شاید این لقب به این قبیل از عملکردهاى حضرت مهدى علیه السلام نیز دلالت داشته باشد .

2- قائم: گرچه همه انبیا و امامان با توجه به شرایطى که در آن واقع شده بودند قائم به حق بودند اما حضرت مهدى علیه السلام را بالخصوص قائم لقب داده‏اند. وقتى ابوحمزه ثمالى به امام محمد باقر علیه السلام عرض کردند:

اى فرزند رسول خدا مگر همه شما اهل‏بیت قیام کننده به حق نیستید؟

حضرت فرمودند: چرا همه ما براى حق قیام مى‏کنیم .

امام زمان(عج)

آنگاه ابوحمزه سؤال مى‏کند:

پس چرا از بین همه اهل‏بیت فقط به صاحب‏الامر علیه السلام قائم گفته مى‏شود؟

حضرت باقر علیه السلام مى‏فرمایند:

موقعى که حضرت سیدالشهداء علیه السلام به شهادت رسیدند همه فرشتگان آسمان‏ها از این پیشامد ناراحت و متالم شدند. خداوند متعال به منظور دلدارى آنها امامان نه‏گانه از نسل امام حسین علیه السلام را به آنها نشان دادند آنگاه که به مهدى آل محمد صلى الله علیه و آله که در آن حال مشغول نماز و نیایش به درگاه حضرت حق بودند رسیدند خداوند متعال فرمودند: این همان قائمى است که به وسیله قیام او از قاتلان حسین بن على علیهماالسلام انتقام خواهم گرفت. (5)

و امام صادق علیه السلام در این باره فرموده‏اند:

مهدى علیه السلام را به خاطر قیامش براى حق قائم نامیده‏اند. (6)

بر اساس این قبیل روایات چون دوازدهمین جانشین پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بزرگترین حکومت و قیام اصلاحى دینى را در طول تاریخ حیات بشر انجام خواهد داد و در سرتاسر حکومت عدل جهانى اسلام را مستقر خواهد ساخت‏ به آن حضرت لقب «قائم‏» داده شده است .

در این باره روایت‏هاى دیگرى نیز هست که از بُعد دیگرى این مطلب را مورد توجه قرار داده‏اند که البته منافاتى با برداشت دسته اول ندارد. بر طبق این دیدگاه آن حضرت را قائم مى‏گویند چون سال‏ها پس از غیبت وقتى که مردم در اثر طول زمان یاد و خاطره آن حضرت را کم کم در اثر مشغول شدن به زینت‏هاى دنیا فراموش کردند، آن حضرت قیام خواهند کرد و حکومت عدل جهانى را در سرتاسر عالم برقرار خواهند ساخت؛ «قائم‏» نامیده شده است .

در این زمینه از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله روایت ‏شده است که آن حضرت فرمودند:

از این جهت قائم ما اهل‏بیت را قائم نامیده‏اند که پس از فراموش شدن نامش قیام مى‏کند. (7)

و یا وقتى از امام جواد علیه السلام سؤال مى‏کنند چرا او را قائم مى‏نامند؟ در جواب مى‏فرمایند:

زیرا بعد از آن که نام آن حضرت از خاطره‏ها فراموش شود و اکثر مفقودین به امامت آن حضرت از دین خدا و اعتقاد به امامت ‏حضرت مهدى علیه السلام رویگردان شوند او قیام مى‏کند. (8)

و نقل شده است‏ به محض شنیدن ظهور آن حضرت عده‏اى خواهند گفت: در طول این همه سال چگونه ممکن است او زنده مانده باشد باید تاکنون استخوان‏هاى او هم پوسیده شده باشد. چطور ادعا مى‏کند که او قیام کرده است؟ اما در هر حال آن زمانى که شرایط فراهم گردد و به اذن پروردگار عالم او قیام خواهد کرد. عظیم‌ترین انقلاب قابل تصور را رهبرى خواهد نمود و قافله بشریت را به سعادت واقعى رهنمون خواهد شد .

 

پى‏نوشت‏ها:

1- عقدالدرر، باب 3، ص‏40/ اثباة‏الهداة، ج‏7، ص‏110 و 169 .

2- منتخب‏الاثر، ص‏98 .

3- بحارالانوار، ج‏51، ص‏29 .

4- اثباة‏الهداة، ج‏7، ص‏110 .

5- بحارالانوار، ج‏51، ص‏28 .

6- همان، ص‏30 .

7- معانى‏الاخبار، ص‏65 .

8- کمال‏الدین، ص‏378 .

منبع: سایت تبیان

دسته ها : امام زمان(عج)
جمعه بیست و پنجم 5 1387

عنوان مقاله :مهدویت و عدل الهی

 

نویسنده :آیت الله جوادی آملی

عنوان مقاله : اشاره‌:

وقتی قرآن کریم از امامت سخن به میان می‌آورد آن عنصر محوری امامت را تذکر می‌دهد. می‌فرماید: لاینال عهدی الظالمین؛ یعنی امامت عهد خداست و این عهد باید به افراد شایسته برسد، به ظالم نمی‌رسد و اما آنچه که عنصر محوری امامت و رهبری است جریان عدل است و چون وجود مبارک حضرت ولی عصر، امام و خلیفة خدا است به او هم اگر سمتی بدهد لاینال عهده الظالمین.

چون ممکن نیست عهد خدا به عادل برسد، ولی عهد عادل به ظالم برسد، وجود مبارک حضرت ولی عصر(عج) مثل اعلای عدل و احسان است و یقیناً مشمول فیض خاص خدا است.

آیه دارد که وجود مبارک ابراهیم درخواست کرد که امامت را به ذریه من هم عطا کنی و حضرت مطلبی فرمودند که شرحش این است:

ذریة تو عادل و فاسق هستند و آنها که ظالم هستند، امامت به آنها نمی‌رسد و وجود مبارک حضرت ولی عصر هم از ذریة ابراهیم خلیل است و هم اهل عدل و احسان است. پس مشمول آیه و اطلاق آیه است و از نظر آیه هم آن حضرت به امامت الهی بار یافته است.

مهم‌ترین کاری که امام انجام می‌دهد عدل است و این عدل یک مثلث میمونی دارد

1. قانون عدل 2. حاکم عادل 3. جامعه عدالت‌خواه. وظیفة ما ارتباط با حضرت است و ترویج فرهنگ انتظار و آن آماده کردن مردم برای عدالت خواهی و ترویج آن.

من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتةً جاهلیةً. مرگ محصول زندگی است و اگر موت، موت جاهلی است، چون حیات حیات جاهلی است و کسی که با امام زمان رابطه ندارد و او را نمی‌شناسد مرده است و کسی که رابطه دارد زنده است.

الحمدلله ربّ العالمین والصلاة والسلام علی جمیع الأنبیاء و المرسلین، سیّما خاتمهم و أفضلهم محمّد و أهل بیته الاطیبین الأنجبین، سیّما بقیّةالله فی العالمین. بهم تولّی و من أعدائهم نتبرّءُ إلی الله.

مقدم شما فضلا و محقّقان رشتة شریف((تخصصی مهدویّت))، علیه آلاف التحیّة والثناء، را گرامی می‌دارم. دوستان دیگری هم که در این محفل حضور دارند، جزو مشتاقان و دل‌باختگان آن حضرت‌اند. نام مبارک آن حضرت، برای همة ما برکت است.

گزارش کوتاهی که ارائه فرمودند، امید بخش بود.

خدماتی که تا کنون مؤسّسة شریف شما ارائه کرده است، مقبول ذات اَقدس اله باشد.

توفیق ارائة خدمات برتر و بهتر را برای همة شما بزرگواران، از ذات اقدس اله، مسئلت می‌کنیم.

پیشنهاد داده شد که جریان مهدویّت و عدل الهی مطرح بشود. برنامة رسمی آن ذات مقدّس، اجرای عدل الهی است. اگر جهان، تشنة ظهور و حضور آن حضرت است، برای آن است که تشنة ظهور و حضور آن حضرت است، برای آن است که تشنة عدل آن حضرت است و اگر انقلاب اسلامی، برکتی دارد، محصول عدل خواهی آن ذات مقدّس است.

نخستین مطلب،‌ آن است که وقتی قرآن کریم از امامت سخن به میان می‌آورد، عنصرِ محوریِ امامت را تذکّر می‌دهد. می‌فرماید: لاینال عهدی الظالمین؛ یعنی, ((امامت))، عهد خدا است و این عهد باید به افراد شایسته برسد و به ظالم نمی‌رسد. خوب، به جاهل هم نمی‌رسد، به فاسق هم نمی‌رسد، امّا آنچه که عنصر محوری امامت و رهبری است، جریان عدل است. فرمود: لاینال عهدی الظالمین

ظلم اعتقادی و اخلاقی هم مشمول همین عنوان است، لکن بارزترین مصداق ظلم، همان ظلم حقوقی است.

این، اصل اول بوده:

چون وجود مبارک حضرت ولی عصر، ارواحنافداه، امام و خلیفة خدا است، او هم اگر بخواهد سمتی بدهد، کسی را نصب کند، ابلاغی بدهد، شأنی به کسی واگذار بکند،لاینال عهدی الظالمین؛ چون ممکن نیست عهد خدا به عادل برسد، ولی عهد عادل به ظالم برسد. بنابراین، کسی نیابت عام یا خاص از وجود مبارک ولی عصر، أرواحنا فداه، را بر عهده خواهد داشت که عهد آن حضرت به او رسیده باشد: ولاینال عهدهُ الظالمین.

جریان نصرت، سربازی، تخصّص هم همین حکم را دارد. اگر کسی خواست شاگرد آن حضرت باشد، پژوهشگر و محقّق دربارة آن حضرت باشد، دربارة او سخنی گفته باشد، گفتاری ارایه کرده باشد، مقال یا مقالتی را نشان داده باشد، همة اینها فیوضات خاصّ آن حضرت است. باز هم لاینال فیضه الظالمین. قهراً , وضع ما هم باید روشن بشود. این هم اصل دوم.

ما که در این رشته تلاش و کوشش می‌کنیم، به این امید که عهد او به ما برسد، که او هم به ما عنایتی بکند، این را می‌دانیم که آن حضرت به ظالم عنایتی ندارد؛ چون با همان دستی که عهد خدا را گرفته است، باید با همان دست، فیض الهی را به جامعه منتقل کند، به شاگردان منتقل کند، به عالمان منتقل کند؛ چه نیابت عام و چه نیابت خاص؛ چه رشتة تخصصّی، چه رشتة عمومی.

بالاخره اگر کسی بخواهد به وجود مبارک ولیّ عصر متصل بشود، باید بداند که لاینال عهده الظالمین. به دلیل این‌که لاینال عهدی الظالمین.

اصل سوم، آن است که وجود مبارک حضرت، گذشته از اینکه طبق روایات متواتر، از فرزندان ابراهیم خلیل است و خدای سبحان، به امامت فرزندان عادل آن حضرت بشارت داده است و فرمود: لاینال عهدی الظالمین وجود مبارک ولی عصر، ارواحنافداه، مَثَل اعلای عدل و احسان در جوامع انسانی نیز هست. لذا یقیناً مشمول فیض خاص خدا است و آیة لاینال عهدی الظالمین در حقّ او ثابت است. ـ چون آیه اشاره دارد به وجود مبارک ابراهیم، سلام الله علیه، درخواست کرد که امامت را به ذریّة من هم عطا کن، حضرت حق فرمود، ذریّة تو، گروهی عادل هستند و برخی فاسق و آنان که ظالم هستند، عهد امامت به ایشان نمی‌رسد و آنان که اهل احسان و عدل هستند، امامت به ایشان می‌رسد.

وجود مبارک ولی عصر، أرواحنافداه، نیز ذریّة ابراهیم خلیل است و از سوی دیگر اهل عدل و احسان است، پس مشمول آیه و اطلاق آیه است و از نظر آیه هم آن حضرت به امامت الهی بار یافته است.

مطلب بعدی آن است که مهم‌ترین کاری که امام انجام می‌دهد، عدل است. این عدل، یک مثلث مبارکی را می‌طلبد که دو بخش اساسی آن، بر عهدة آنان است و یک بخش اساسی آن هم بر عهدة ماست. جامعه‌ای عادل‌ می‌شود، حکومتی عادل می‌شود که قانون عدل باشد، رهبرش عادل باشد، امتش عدل‌خواه باشد. اگر قانون مشکل داشت یا مجری قانون مشکل داشت یا جامعه مشکلی داشت، حکومت عدل مستقر نمی‌شود. درحکومت اسلامی خاندان عصمت و طهارت، آن دو اصل محقّق بود؛ یعنی قانون الهی بر اساس عدل بود. ابداً در حرمِ امنِ این قانون، ظلمی راه پیدا نمی‌کرد؛ زیرا، ظلم باطل است و در حریم قرآن راه ندارد: لایأتیه الباطل من بین یدیه و لامن خلفه و لایظلم ربّک أحداً و... .

همچنین آنان عدل ممثّل هستند. پس هم قانون، قانون عدل است و هم رهبر، رهبر عادل. مشکل تنها از جامعه است.

وظیفة ما در ارتباط با آن حضرت، از همین نکته مشخص می‌شود و هم ترویج مکتب حضور و فرهنگ انتظار مشخص می‌شود. وظیفة ما به عنوان منتظران آن حضرت مشخص است. جامعه اگر عادل نباشد، عدل خواه نباشد، آن عدل علوی و مهدوی اجرا نخواهد شد.

وجود مبارک حضرت امیر، سلام‌الله‌علیه، قانونی داشت که عدل ممثّل الهی بود و خودش هم عدل ممثّل بود، لکن امّت او عدل‌خواه نبودند. آن طوری که در نهج‌البلاغه آمده است، حضرت در یکی از خطبه‌ها فرمود: لقد أصبحت الأمم تخاف ظلم رُعاتها و أصبحت أخاف ظُلمَ رعیّتی؛ یعنی فرق حکومت من با حکومت دیگران این است که دیگران وقتی شب را صبح می‌کردند، از ظلم زمامداران خود هراس‌ناک بودند، از ظلم راعیان در هراس بودند و من، از ظلم در هراس هستم.

اگر حاکم، در حدّ علی ابن ابی‌طالب هم باشد، ولی مردم همراهی نکنند، حکومت عدل محقّق نخواهد شد؛ برای اینکه یک مثلثی که دو ضلع دارد و یک ظلع ندارد، این دیگر مثلث نیست؛ عدل اسلامی، جامعة عادل و حکومت عادل؛ القانون العدل، الامام العدل، الامت العادلة.

خوب، اگر وجود مبارک حضرت امیر این‌طور بود که قانون عدلی داشت و حاکم عادلی بود، ولی جامعه ظلم‌زده بود، همان جنگ جمل و نهروان و صفّین است و شهادت و ترور و خونریزی.

شما از حضرت امیر، غیر از وجود مبارک پیامبر، بالاتر کسی را ندارید. خدای سبحان، همانند او را هم در غیر اهل بیت، نه قبلاً آفرید و نه بعداً می‌آفریند. این حرفی است که هم دشمنان به آن اعتراف کرده‌اند و هم دوستان.

بالأخره این پنج سال تقریبی، با سه تا جنگ تحمیلی و ترور ختم شد و حضرت هم فرمود: مشکل من قانون نیست، مشکل من شخص من نیست؛ مشکل من مردم من هستند. فرق من با همة مردم دنیا، در گذشته و حال و آینده، این است که آنان از حاکمان خود می‌ترسیدند و من از مردم می‌ترسم!

خوف، اینجا در قبال شجاعت نیست؛ بلکه خوف در قبال ظلم آنان است: أصبحت الاُمم تخاف ظلم رعاتها و أصبحت أخاف ظلم رعیّتی!

این است که به ما گفته‌اند، منتظر آن حضرت باشید و اگر بخواهید حضرت ظهور بکنند و عدل را گسترش بدهد و از عدل آن حضرت استفاده کنید، باید عدل طلب باشید و مطلوب‌تان، عدالت باشد و تشنة عدل باشید.

مطلب بعدی، این است که ((چه امّتی تشنة عدل است؟)).

خوب عنایت کنید تا بتوانید این مسئله را برهانی کنید.

ما، برای رهبرانمان، چون رهبر هستند، احترام می‌گذاریم؛ ولی یک دلیل و راه فلسفی و عقلی هم داریم که حیاتمان را مدیون آنان می‌دانیم. ما از مردن می‌ترسیم. مرگ چیز بسیار بدی است. چون کسی نیست که از مردن خوشش بیاید. کسانی که دست به انتحار می‌زنند، خیال می‌کنند با مردن نابود می‌شوند؛ در حالی که این جسم است که نابود می‌شود. بعد از خودکشی، تازه عذاب الهی شروع می‌شود. ما از مردن خیلی بدمان می‌آید. حکما می فرمودند اینکه شما از مردن بدتان می‌آید، چیز خوبی است؛ امّا بدان‌که اکنون مرده‌ای! خودت را زنده کن! مگر تو زنده‌ای؟ از این زندگی بترس که اکنون در آنی!

مرحوم مجلسی اول ـ رضوان الله تعالی علیه ـ با عظمت زیادی از حکیم سنایی نام می‌برد. علّت آن هم این است که این حکیم بزرگوار، سخنان نغزی دارد.

او می‌گوید: مگر شما الان زنده هستی؟ خوب، آدم مرده باید خودش را زنده کند و بعد، از مردن بترسد! از این زندگی بترس که اکنون در‌آنی!

خوب، چه کسی مرده است؟ کسی که امام زمان خودش را نشناسد! چه کسی امام زمان خودش را نمی‌شناسد؟ آن کسی که همین که دستش رسید، باند بازی می‌کند، دستش نرسید، دعای فرج می‌خواند. فرمود: ((از این زندگی بترس که اکنون در آنی.)) تو خیال کرده‌ای زنده‌ای! بله، نفس می‌کشی، امّا خیال می‌کنی زنده‌ای!

حالا ما این را تحلیل قرآنی بکنیم تا معلوم شود کدام ملّت زنده است و کدام ملّت زنده نیست. به این شرط که بدمان نیاید.

فرمود اگر کسی امام زمان خودش را نشناسد، مرده است: من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتةً جاهلیّة. چنین شخصی مرده است؛ آن هم به مرگ جاهلیّت و نه مرگ عادی!

در توزیع بیت‌المال چه اسراف و تبذیرها که نمی‌شود؛ خوب با اینکه شما طلبه هستید، شما هم دستتان برسد همین وضع را پیدا می‌کنید. شما در جمع بیت‌المال، توزیع بیت‌المال، به عنوان نیابت وجود مبارک حضرت ولی عصر، عدل را می‌بینید یا نمی‌بینید؟ این، معنای من لم یعرف امام زمانه است! این دیگر تعارف ندارد!

بیان نورانی حضرت امیر این است که اینان وقتی به مال حرام رسیدند، ((کطلح منضود و ظلّ ممدوداند)). اینان وقتی دستشان به بیت‌المال می‌رسد، ((طلح منضود و ظل ممدود و ماء مسکوب)) می‌شوند! هر کس دستش به هر چه رسید، می‌گوید: ((مال من است.))

از این زندگی بترس که اکنون در آنی!

حضرت فرمود: ((کسی که امامش را نشناسد، مرده است؛ آن هم مرگ جاهلیت.)) مرگ محصول زندگی است؛ یعنی کسی که هشتاد سال زندگی کرده، مثل یک درخت هشتاد ساله است. او عصارة درخت زندگی را در یک کاسه و در یک لیوان می‌ریزد و موقع مردن سر می‌کشد.

او می‌خواهد مرگ را بمیراند، نه مرگ او را بمیراند؛ چون ما مردن را می‌‌میرانیم نه اینکه مردن ما را بمیراند! نفرمود: کل نفس یذوقه الموت؛ فرمود: کل نفس ذائقة الموت. اگر آیه این بود که ((هر کسی را مرگ می‌چشد))، خوب، مرگ می‌شد ذائق و او می‌شد مذوق، او هضم می‌شد و رفع می‌شد؛ امّا فرمود: کل نفس ذائقة الموت ما می‌رویم که برای ابد زنده باشیم! ما که نمی‌میریم: إنّما تنتقلون من دارٍ إلی دار!

خوب، این کاسه‌ای که باید سربکشیم، محصول عمر ما است. این است که فشارِ جان دادن از اینجا شروع می‌شود و برای ما تلخ است!

اگر مرگ، مرگ جاهلیّت است، معلوم می‌شود این کاسه، عصارة جاهلیّت ماست. اگر موت، موت جاهلی است، برای این است که حیات، حیات جاهلی است؛ من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة؛ لانّه کانت حیاته حیاةً جاهلیة. این حیات جاهلی، یک جا، در یک لیوان در آمده و او دارد داروی تلخ را می‌چشد و لذا مرگ برای او تلخ است.

شناخت وجود مبارک حضرت ولیّ‌عصر برای ما دارای اهمیّت حیاتی است. اهمیت حیاتی؛ یعنی واقعاً حیاتی است و تعارف هم ندارد. کسی که با امام زمان رابطه ندارد و او را نمی‌شناسد، مرده است و کسی که با او رابطه دارد، زنده است! منتهی قرآن کریم آن اصل علمی را جدا می‌کند، بعد می‌گوید به استناد آن اصل، این فروع بر آن مترتب است.

من مات و لم یعرف إمام زمانه مات میتةً جاهلیّة یعنی چه؟ یعنی این شخص به حسب ظاهر زنده است. او اسم بی‌مسمّی است. چون عصارة انسانیّت هر کسی معرفت او است! معرفت او را وقتی از او بردارند، دیگر انسان حقیقی نیست.

اگر قرآن دربارة یک عده‌ای بیان می‌دارد: إن هم إلاّ کالانعام بل هم أضل سبیلاً نخواسته است آنان را تحقیر کند. قرآن که کتاب سبّ و لعن و فحش نیست؛ قرآن یک کتاب تحقیق است و نه تحقیر. می‌گوید اینها حیوان هستند یا حرف من را قبول کن؛ برای اینکه و من اصدق من الله قیلاً یا حرف خدا را قبول کنید که فرمود: من اصدق من الله قیلا و ان هم الاّ کالانعام بل هم اضل سبیلاً یا شاگردی امام باقر و امام سجاد را بکنید و مثل صحنه سرزمین عرفات که پرده از جلوی چشمشان برداشت و گفت: ببین، یا صبر کنید، ببینیم چه کسی به صورت انسان در می‌آید و چه کسی به صورت غیرانسان. این را هم مرحوم امین الاسلام طبرسی در مجمع نقل می‌کند و هم جناب زمخشری در کشّاف، ذیل آیه فتحت السماء و تأتون افواجا، همچنین رسول گرامی ـ‌ علیه‌وعلی‌‌آله ‌آلاف‌التحیّة والثناء ـ فرمود: ((عده‌ای به صورت حیوان در می‌آیند)). قرآن می‌خواهد بگوید اگر چشم باز کنید، می‌بینید که حیوان هستند.

قرآن یک عدّه را مرده می‌داند. در سورة مبارک یس فرمود: ((انسان یا زنده است یا کافر. قرآن این را از صنعت اهتباک گفته است. صنعت اهتباک این است که انسان مثلاً چهار عنصر داشته باشد و یا طوری عالمانه حرف بزند که یکی را بگوید و مقابل آن را نگوید؛ چون طرف آن را می‌فهمد.

انسان یا زنده است یا مرده و زنده، یا مؤمن است یا کافر. این چهار گونه می‌شود. در سورة مبارک یس، این چهار گروه را ذکر نکره است، بلکه فرمود: لینذر من کان حیاً و یحق القول علی الکافرین. آدم،‌ یا زنده است یا کافر؛ یعنی ((مؤمن)) زنده است و کافر، مرده است. مقابل حیّ، مرده است و مقابل کافر، مؤمن است. در فرهنگ قرآن، کسی که کافر است، مرده است.

از اینجا که یک مقدار جلوتر برویم، می‌بینیم اینان تخلیة هویّتی شده‌اند، شست‌وشوی مغزی شده‌اند: به صورت فاستخف قومه فأطاعه. آنان، انسانیّت‌شان را از دست داده‌اند. به تعبیر قرآن کریم، دلشان تهی است؛ خالی است؛ چیزی در قلب‌شان نیست؛ چیزی در مغزشان نیست: أفئدتهم هواء.

وقتی دلشان خالی شد، طبق سرشماری قرآنی، اسم بی‌مسمّا می‌شوند. این آقا انسان است، امّا مسمّی ندارد.

انسانی که اسم بی‌مسمّا دارد، عقاید او این چنین است؛ اخلاقش این چنین است؛ حقوقش چنین است؛ قانونش چنین است.

می‌گوید اینها به دنبال اسم بی‌مسمّی راه افتاده‌اند. (ان هی الاّ اسماءهم سمّیتموها أنتم و آباؤکم ما انزل الله...)

با این مقدمات، لزوم شناخت وجود مبارک حضرت ولیّ عصر، مشخص شد. اگر جامعه‌ای که امام زمانش را نشناسد و با او رابطه نداشته باشد، ان هی الا اسماءهم سمیتموها! من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة. مرگ وقتی مرگ جاهلیت است که حیات،‌ حیات جاهلیت باشد. ما برای اینکه زندگی‌مان زندگی جاهلی نباشد، باید امام زمانمان را بشناسیم.

ابتدا خودمان باید زنده بشویم، سپس دیگران را زنده کنیم. کار شما این است. اگر کسی تشنة عدل نباشد ـ چون آن عنصر محوری امامت، عدل است ـ امام زمانش را نشناخته است.

قرآن علما را در کنار عدل خدا نام می‌برد. نمی‌گوید: ((چون خدا عالم است، علما هم چنینند))؛ بلکه فرمود: شهدالله أنه لا إله إلاّ هو والملائکة و أولی العلم قائماً بالقسط.

این ((قائماً بالقسط)) هم به ملائکه تَشَر می‌زند و هم به علما. فرمود من نام شما را همراه خودم آوردم تا شما عادل باشید؛ وگرنه، من خیلی‌ها را با مثال ذکر می‌کنم. می‌گویم: ((من باران فرستادم تا جو و گندم درست بشود و یک مقدار خودتان بخورید و یک مقدار به مرکوب‌تان بدهید)): متاعاً لکم و لانعامکم. آنها را که با خودم نام نمی‌برم. اینجا که شما را همراه خودم نام می‌برم، کار دارم. من قائم به قسط هستم و شما هم قائم به قسط باشید تا لاینال عهدی الظالمین شکل می‌گیرد.

ما علم را خیلی فراوان داریم. بله، این هم از لطایف سخنان جناب سنایی است؛ کسی بگوید من 10 سال، 20 سال، 30 سال، 40 سال، 50 سال زحمت کشیده‌ام، عالم شده‌ام. خوب، ما پیش خدا چه در دنیا و چه در برزخ و چه در قیامت، چه ببریم؟ بگوییم ما عالم هستیم. یک قطره علم دارید، آنجا که کوثر نامتناهی علم است. روی گَردآلود بر زی او (یعنی به طرف او) که در درگاه او آبروی خود بری، گر آبروی خود بری اگر بگوید: خدایا من آبرومندم، مرجع هستم، عالم هستم، اینها را آورده‌ام،‌ آبروی تو را می‌برند. آنجا اینها را که نمی‌خرند، اینها را چه کسی به تو داده است؟ می‌خواهی دعا کنی، اهل تهجّد باشی، بگویی خدایا من آمدم؛ با دست پر آمدم. دست پر من این است که دستم خالی است.

به قول حکیم سنایی:

  • روی گردآلود بر زی او که در درگاه او آبروی خود بری گر آبروی خود بری

  • آبروی خود بری گر آبروی خود بری آبروی خود بری گر آبروی خود بری

 

بگویی خدایا من این همه زحمت کشیده‌ام (پس زحمت من چه می‌شود؟) خوب، این همه را چه کسی به تو داده است؟ تو یک قطره آورده‌ای؟ تا در آنجا که کوثر نامتناهی علم است، حرفی برای گفتن داشته باشی؟ پس به ما اگر یک حرمتی دادند، اسم ما را کنار اسم ملائکه بردند، باید سپاسگزار باشیم.

نخستین وظیفة ما قیام به قسط است: شهدالله أنه لا اله الاّ هو و الملائکة و اولی العلم قائماً بالقسط از میان همة اسمای حسنای الهی، ((قیام به قسط در اینجا مطرح شده است. در چنین فضایی است که علما و ملائکه می‌توانند در کنار نام خدا، نام‌نویسی کنند وگرنه در مسائل مالی و اقتصادی و وجوه‌ شرعی و...، نام خیلی چیزها می‌آید.

آنجا که دیگر نام اسب و الاغ و اینها را نمی‌برند که آنجا که جای اسب است جای مالدار هم هست.

ما باید حواسمان جمع باشد. رسالت‌مان خیلی مهم است، کارمان خیلی مهم است. ما باید زنده شویم؛ زندة حقیقی و آب حیات داشته باشیم تا بعد جامعه را زنده کنیم.

این شدنی است؛ وگرنه وجود مبارک حضرت هم ظهور کند، تازه می‌شود مثل حضرت امیر. مگر کم جنگ بر آن حضرت تحمیل کردند؟ عدل‌خواهی یک چیز دیگر است؛ ما باید از ابتدا، عدالت‌خواهی را تمرین بکنیم. اگرچنین کنیم، جامعه هم از ما پیروی می‌کند؛ یعنی اگر ما را ببیند که جامعه ما و کسوت ما و سنّت ما و سیرت ما عدل است، چون او تشنة عدل شده، به دنبال عدالت می‌آید.

یکی از کارهای وجود مبارک حضرت ولی عصر، ارواحنافداه، این است که این جامعه را عاقل می‌کند. چه‌طور جامعه را عاقل می‌کند، خدا می‌داند. حضرت، مردم را تشنة عدل می‌کند. معجزه حضرت، در این نیست که عدالت را گسترش بدهد. این شدنی نیست. اگر مردم عاقل نباشند، عدل گسترده نخواهد شد. خوب، ائمه دیگر هم بودند، ولی کسانی هم‌چون طلحه و زبیر هم در کنارشان بودند. حضرت به‌گونه‌ای جامعه را به عنایت الهی احیا می‌کند که آنان تشنه عدل می‌شوند و عادل می‌گردند. حالا یا طبق آن احادیث نورانی، حضرت دست مبارک را روی سر مردم می‌گذارد و عقول‌شان را کامل می‌کند یا عنایت الهی شامل حال مردم می‌شود. ولی هرچه هست، بالاخره معجزه حضرت است. این معجزه حضرت است که اکثریت قاطع مردم، در حدّ شیخ انصاری می‌شوند.

آدم خضوع می‌کند در برابر عظمت شیخ انصاری! مرحوم شیخ انصاری می‌گفت: سهم من از بیت‌المال مشخص است. خوب، دیگر معجزه که نداشت. او عادل بود که می‌گفت: بیت‌المال، بیت‌المال است، سهم من هم مشخص است و سهم دیگران هم مشخّص است، امّا ما با بیت‌المال حیثیّت درست می‌کنیم؛ شأن درست می‌کنیم؛ برابر شأن خودمان از بیت‌المال می‌گیریم و شاید، دوباره برابر. آخر این شأن ما از کجا در آمد ما که قبلاً طلبه بودیم. با بیت‌المال ذی شأن شدیم و برای حفظ شأن، بیشتر می‌گیریم و...! یک دور منحوس پیش می‌آوریم؛ پس باید این پول را بگیریم و بالعکس. آنچه جامعه را اداره می‌کند، عدل است و نه علم. الان شما شاید بتوانید شیخ انصاری شوید، مردم از شما چقدر استفاده می‌کنند؟ اگر حوزه بود و شما تدریس کردید، از شما استفاده می‌شد؛ ولی جامعه چه‌قدر استفاده می‌کنند؟ حالا کسی بشود علامة طباطبایی، جامعه از علم او استفاده می‌کند؟ وجود مبارک حضرت امیر فرمود: ((إنّی بطرق السماء أعلم...))! چه‌قدر از او استفاده کردند؟ استفادة علمی، مربوط به خواص است. بله، خواص کمیل می‌خواهد، شاگردان مخصوص می‌خواهد. وگرنه چه کسی آمد به حضرت عرض کرد که طرق اسمای اعلم چیست؟ لوح چیست؟ کرسی چیست؟ و ...

مردم تشنة عدلند! آنچه مشکل مردم را حل می‌کند، عدل است. مردم از ما هم عدل می‌خواهند. یک عالم با فضل متوسط و یک تقوای صددرصد، شهری را می‌تواند اداره کند. مگر ما چه‌قدر سواد می‌خواهیم؟ مردم چه‌قدر از ما انتظار دارند؟ حالا بر فرض، خیلی هم با سواد، شما حساب حوزه و دانشگاه را جدا کنید از جامعه.

اینها حالا خواص هستند و به دنبال تحقیقات علمی هستند. جامعه تشنة عدل است. اینکه چگونه وجود مبارک حضرت، مردم را عاقل می‌کند که اکثریت قاطع مردم، تشنة عدل می‌شوند، حیرت‌آور است! هر وقت من دربارة این حدیث نورانی فکر می‌کنم، اصلاً حریم می‌گیرم! ابتدا این چنین نیست که ((یملأ الله به الارض قسطاً و عدلاً))، بلکه ابتدا ((وضع یدهُ علی رؤوس الأنام و أکمل عقولهم)) و ... است. بعد، جهان پر از عدل و داد می‌شود. آن وقت چنین جامعه‌ای زنده می‌شود. با زنده‌گان کار کردن، آسان است. وجود مبارک حضرت امیر فرمود: ((مشکل من این است که بامرده‌گان روبه‌رو هستم. تا یک گوشه‌ای را جمع می‌کنم و رفو می‌کنم، جای دیگرش پاره می‌شود. من چند نفر را اینجا جمع می‌کنم که مثل لباس کهنه، چند جای آن رفو شده است و جای سالمی ندارند.

خود ما اوّلاً باید مزة عدل را بچشیم، آن گاه جامعه را تشنة عدل بکنیم. در آغاز، ممکن است یک چند روزی یا یک چند ماهی، سخت باشد، ولی بعداً به قدری شیرین می‌شود که انسان نمی‌تواند عادل نباشد. رسول گرامی ـ علیه‌و‌علی‌آله‌آلاف‌التحیّة‌والثناء ـ فرمود: ((شما نمی‌دانید این ظلم و گناه زباله است و بد بو.)) انسان، اکنون، مثل فرد سرماخورده است که بوها را نمی‌فهمد. انسان‌هایی که شامّة آنان به هر علّتی بسته است، و گرنه آن خوش‌بو نیست؛ ((تعطّروا بالاستغفار لو تفزعنّکم روائح الذنوب)). دیدید آدمها که شامّة آنها بسته است، از کنار سطل زباله هم که ردّ می‌شوند، بینی را نمی‌گیرند، از کنار یک لاشه و مردار هم که رد می‌شوند بینی را نمی‌گیرند.

ما باید شامّه‌تان را باز کنیم، آن وقت خواهیم فهمید که ظلم چه‌قدر بدبو است!

مرحوم صاحب وسائل ـ رضوان‌الله‌علیه ـ هم در مکاسب محرّمه این را نقل کرده و فرموده: ((ان الکسب الحرام یبین فی الذّریّه))؛ غذای حرام در ذریّه هم اثر می‌گذارد. بالاخره شیر می‌شود... نمی‌گذارد که شخص درست بفهمد که نماز می‌خواند؛ حضور قلب ندارد؛ می‌خواهد تا مطلب را تحقیق کند، چهار تا مغلطه به جای برهان می‌گذارد. اینها که تصادف نیست.

گاهی هم انسانی است عدالت دوست و عدل پرور. او منتظر ظهور است. او زنده است. زنده به دنبال آب حیات می‌گردد؛ چون می‌داند که حیاتش به همین وابسته است! ما با هوای صاف و شفاف زنده هستیم؛ لذا به هوای شفاف خیلی علاقه‌مندیم.

عدة زیادی ((من مات و لم یعرف...)) را احساس می‌کنند؛ بی‌تاب هستند از اینکه حضرت را نمی‌بینند؛ بی‌تاب هستند؛ جداً بی‌تاب هستند؛ برای اینکه حیاتشان را در این می‌بینند. این حرف‌ها، معاذالله، تعارف یا اغراق نیست! حقیقت است! فرد زنده، می‌گوید: ((من حیاتم، به اینجا وابسته است))؛ لذا مشتاق زیارت امام است و همیشه دعای عهد می‌خواند!

إنَّهم یرونه بعیدا و نراه قریباً، معنایش این نیست که تاریخ‌اش نزدیک است! مگر آنانکه گفتند: ((یرونه بعیداً))، دربارة تاریخ حرف می‌زدند؟ آنان می‌گفتند: ((مستبعَد است؛ یعنی بعید عن الامکان است و ما می‌گوییم: ((نه؛ قریب‌الامکان است و هیچ منع علمی ندارد)). در قرآن کریم که دارد: ذالک رجم بعید معنایش این نیست که قیامت می‌آید، ولی زمان‌اش طول می‌کشد؛ بلکه آنان می‌گویند، مستبعد الوقوع است، قرآن می‌گوید واقع می‌شود: انهم یرونه بعیداً و نراه قریباً. البته پیش ما قریب‌الامکان است، نه بعیدالامکان. حالا کی؟ این را خدا می‌داند. این چنین نیست که حالا انسان اگر مرد، حضرت را نبیند؛

اگر کسی واقعاً علوی باشد، ولوی باشد، مهدوی باشد، همین که دارد می‌میرد، نخستین کسانی که به بالین او می‌آیند، وجود مبارک حضرت است.

مرحوم کلینی (رضوان‌الله‌علیه) نقل می‌کند که چهار بزرگوار به بالین محتضر مؤمن می‌آیند و هیچ لذّتی برای مؤمن، به اندازة لذت مردن نیست!

الان شرف ما در این است که بگذارند کربلا برویم و دستمان به ضریح حضرت برسد؛ ولی این کجا و آن کجا؟ تازه خیلی هم خوشحال هستیم آن ضریح کجا آن فلز کجا... .

اگر خود حضرت بیاید، به منزل ما چه می‌شود؟ مرحوم کلینی در فروع کافی در بحث ((جنایز)) در مبحث احتضار دارد. آنجا می‌گوید: وقتی مؤمن محتضر در آن حالت است، دیگر بستگان را نمی‌بیند، پرستاران را نمی‌بیند.

چشم او هم که باز باشد از شدت نوری که می‌تابد، کسی را از بچه‌ها و پرستارها نمی‌شناسد و نمی‌بیند. دفعتاً می‌بیند وضع اتاق عوض شد، 14 مهمان بزرگوار خودشان را معرفی می‌کنند.

آن‌که پیشاپیش همه است، وجود مبارک پیامبر ـ علیه‌و‌علی‌آله‌آلاف‌التحیّة‌و‌الثناء ـ است. آن‌که در کنار او است، علی‌بن‌ابیطالب است. در روایت دارد که این را برای همة مردم نقل نکنید. شاید آنها نتوانند آن را بررسی کنند؛ چون خیال می‌کند آنجا سخن از محرم و نامحرم است بعد می‌رسد به وجود مبارک حضرت ولی عصر، می‌آید سراغ ما. او کم ندارد، گم نمی‌کند. این می‌شود مهدویّت و عدل. تازه اینها در این عدل‌های عادی است.

عدل و ظلم، هر دو، مراتب دارند: ظلم اصغر و عدل اصغر؛ ظلم اوسط و عدل اوسط؛ ظلم اکبر و عدل اکبر؛ ما در جهاد اصغر، عدل اصغر می‌طلبیم. عدل اصغر، نجات از ظلم استکبار و صهیونیسم است. این جهاد اصغر و پیاده کردن عدل اصغر، وظیفة همة ما است.

از اینجا که بگذریم، یک عدل اوسط داریم در برابر ظلم اوسط. آن این است که آدم خوبی باشیم. آنجا که مسئله علم و جهل مطرح است، عدل و ظلم مطرح است، قسط و عدل مطرح است، رذیلت و فضیلت مطرح است، آدم خوب باشیم. حداکثر ترقی ما، رسیدن به همین جهاد اوسط است. گاهی هم ممکن است فردی به جهاد اکبر هم برسد. جهاد اکبر این نیست که آدم، آدم خوبی باشد، اخلاق خوب پیدا کند، چرا که این جهاد اوسط است. آدم خوب شدن، عادل شدن، با تقوا شدن، اهل فضیلت شدن، اینها جهاد اوسط است. تا آنجا که سخن از اخلاق است،‌ از این مرحله که بگذریم، جنگ میان قلب و عقل پیدا می‌شود. بحث شهود، اینجا مطرح می‌شود. جنگ میان حکیم و عارف پیدا می‌شد. آن یکی دلیل اقامه می‌کند که بهشت وجود دارد. جهنم وجود دارد. آن یکی می‌گوید این دلیل به کارتو می‌خورد؛ من هم می‌دانم بهشت موجود است،‌ جهنم موجود است؛ ولی می‌خواهم ببینم که جنگ بین قلب و عقل است. تا سخن از فهمیدن و تهذیب نفس است، تزکیه نفس است، اخلاق است، در مرحلة جهاد اوسط هستیم. از آنجا که سخن از شهود است و کار حارثة‌بن زید است و ((کانی أنتظر إلی عرش الرحمن بارزاً)) و دیدن وجود مبارک حضرت، آنجا جهاد اکبر است.

جهاد اکبر این است که ما هر وقت خواستیم، مثل علامة بحرالعلوم، خدمتش شرف‌یاب بشویم و حضرت را ببینیم. حضرت کجاست.

جهاد اکبر این نیست که آدم، آدم عادلی شود. آدم خوب در عالم زیاد است و رسیدن به آن، در حد جهاد اوسط است. جهاد اکبر این است که انسان به شهود برسد و هر وقت که خواست، ببیند! مثل آنچه که در شب عاشورا، وجود مبارک سیدالشهدا نصیب اصحاب خاص کرد و گفت: ((این شما و این هم بهشت!)) آنجا که سخن از شهود است، جهاد اکبر است. البته این راه باز است. عدل هم در جهاد اکبر در قبال ظلم اکبر است و جهاد اکبر.

عدل در جهاد اصغر در قبال ظلم اصغر است. عدل میانی در قبال ظلم میانی و اوسط است و جهاد اوسط. اینها همه مراحلی از عدل و ظلم و جهاد است.

وجود مبارک حضرت که می‌آید، برای همة این مراحل است. چون آن امامتی که قرآن مطرح می‌کند، امامتی نیست که در حکمت و کلام و فلسفه است. امامتی که در کتاب و حکمت و کلام و فلسفه است، همین امامت‌های تمدنی و سیاسی است. مردم قانون می‌خواهند، رهبر می‌خواهند، باید متمدن باشند، زندگی آنان اجتماعی است که البته همین برهان خوبی هم هست و تامّ هم هست. اما آن امامتی که قرآن مطرح می‌کند، جنّ و فرشته‌ها را هم در قلمرو امام عادل می‌داند. آنان هم نیازمند این مقوله هستند. آنان هم معلم می‌خواهند. این چنین نیست که وجود مبارک حضرت آدم، معلّم ملائکه بود و گذشت. بلکه امام برای هر عصری، معصوم هر عصری، (یا آدم انبئهم...) مطرح است.

نه تنها جنّ‌ها حضور او می‌آیند و ایمانشان را عرضه می‌کنند، ملائکه نیز از آنها کمک می‌گیرند.

مرحوم کلینی، رضوان‌الله‌تعالی‌علیه، نقل می‌کند که ((شما به سورة مبارک قدر، استدلال کنید.)). فرمود: از آنان سؤال کنید: آیا ((با رحلت رسول خدا، علیه‌و‌علی‌آله‌آلاف‌التحیّة‌والثناء، شب قدر تمام شد یا هست؟)). لابد می‌گویند: ((هست.)). از آنان سؤال کنید: اگر شب قدر هست، این ملائکه‌ای که اسرار الهی، مقدّرات الهی را می‌آورند که برگردانند یا می‌آورند که به کسی بدهند؟ اگر‌ می‌خواهند برگردانند، پس چرا می‌آیند؟ اگر تنزل الملائکة والروح فیها باذن ربهم من کل امر، اگر مقدرات را می‌آورند، می‌آورند که همه را ببرند، خوب چرا می‌آورند یا می‌آورند به کسی بدهند)). آن کسی که میهمان‌دار ملائکه است و مقدّرات را از ملائکه می‌گیرد، کیست؟ امامتی که در قرآن مطرح است قلمروش بیش از چیزی است که در حکمت و کلام و فلسفه مطرح است. اینها معمولاً برای اینکه بشر مدنی بالطبع است، قانون می‌خواهد این درست است، اما ملائکه معلم می‌خواهند؛ ملائکه حافظ می‌خواهند؛ ملائکه مذکّر می‌طلبند؛ جنّی‌ها اینطورند.

وجود مبارک ولی‌ّ عصر این است! آن وقت این عدلی که آن حضرت دارد، برایاذ یخصمون فی الملاء الأعلی هم هست! اگر گفته شد مهدویت و عدل برقراری عدل در آن فصل الخصومتهای ملاء اعلاهم در برنامه‌های حضرت است، این است که ((بیمنه رزق الوراء))، حالا چه فرشتگان و چه جنیان و چه انسان‌ها. چنین نیست که آنان خصومت نداشته باشند، یا یخصمون فی الملاء الاعلأ خود به خود، فصل خصومت می‌شود، بلکه فصل خصومتشان به دست مبارک ولی‌عصر، أرواحنافداه، است.

این عصاره‌ای از مهدویّت و عدل است که امیدواریم همة ما مشمول عنایت آن حضرت باشیم و از عدل در حدّ وسعة هستی خودمان بهره ببریم.

من مجدداً مَقدم شما بزرگوارانی را که دربارة آن حضرت تلاش و کوشش می‌کنید، گرامی می‌دارم.

آن فصل‌نامة شما که پر برکت است، ان‌شاءالله پر برکت‌تر باشد. این رشتة تخصصی شما که نورانی است، ان‌شاءالله نورانی‌تر باشد. خدماتتان بیش از گذشته باشد و مقبول ذات اقدس اله باشد.

خدایا! امر فرج ولی‌ّات را تسریع بفرما! نظام اسلامی، مقام معظّم رهبری،‌ مراجع بزرگوار تقلید، حوزه‌های فقهی و فرهنگی و دانشگاهی و این عزیزانی که محقّقانه دربارة وجود مبارک ولیّ تو تلاش و کوشش کردند و می‌کنند، همه را در سایة ولیّ‌ات حفظ بفرما!

منبع:کتابخانه تبیان

سه شنبه بیست و دوم 5 1387

سفارش‌های جوانی

جوان

رهنمودهای اخلاقی و تربیتی بزرگان به جوانان

سفارش‏های اخلاقی ـ تربیتی حضرت علی علیه‏السلام به فرزندش امام حسن مجتبی علیه‏السلام:

  • بدان که دل نوجوان، مانند زمینی آماده، پذیرای هر بذری است. (پس بکوش تا بذر عشق و ایمان در آن بکاری)؛ و گرنه سرزمین وجودت، در محاصره نااهلان قرار می‏گیرد.
  • پسرم! همانا تو را به ترس از خدا سفارش می‏کنم که پیوسته در فرمان او باشی و دلت را با یاد خدا زنده کنی و به ریسمان او چنگ زنی. چه وسیله‏ای مطمئن‏تر از رابطه تو با خداست؟
  • دلت را با روح اندرز، زندگی ببخش و انگیزه‏های ناروا و هوا و هوس را از سرزمین وجودت با نیروی زهد و تقوا بیرون کن و بدان که اقامت‏گاه اصلی و همیشگی‏ات، آخرت است. پس هرگز آخرتت را به دنیا مفروش.
  • در راه خدا و زنده نگه‏داشتن ارزش‏های الهی به‏پا خیز و در این راه، از ملامت هیچ سرزنشگری مهراس.
  • جان خویش را به زیور صبر بیارای و بدان که تحمل و صبر در راه حق، بسیار دل‏نشین و زیباست.
  • همواره با خوبان و خیراندیشان هم‏نشین شو، تا از آنان شوی و از بدان و بدکاران بپرهیز، تا از شمار آنان نباشی.

امام خمینی:

«جوانان ننشینند که گرد پیری، سر و روی آنان را سفید کند. ما به پیری رسیده‏ایم و به مصایب و مشکلات آن واقفیم. شما تا جوان هستید، می‏توانید کاری انجام دهید؛ تا نیرو و اراده جوانی دارید، می‏توانید هواهای نفسانی و خواسته‏های حیوانی را از خود دور سازید، ولی اگر در جوانی به فکر اصلاح و ساختن خود نباشید، دیگر در پیری، کار از کار گذشته است. تا جوانید، فکری کنید؛ نگذارید پیر و فرسوده شوید. قلب جوان، لطیف و ملکوتی است و انگیزه‏های فساد، در آن ضعیف است، لیکن هرچه سن بالا رود، ریشه گناه در قلب، قوی‏تر و محکم‏تر می‏شود، تا جایی که کندن آن از دل، ممکن نیست».

«تا جوانی در دست توست، در عمل و در تهذیب قلب و در شکستن اقفال و رفع حُجُب کوشش کن؛ زیرا هزاران جوان که به افق ملکوت نزدیک‏ترند، موفق می‏شوند و یک پیر موفق نمی‏شود. قید و بندها و اقفال شیطانی، اگر در جوانی از آنها غفلت شود، هر روز که از عمر بگذرد، ریشه‏دارتر و قوی‏تر می‏شود».

رهنمودهای امام خمینی، خطاب به فرزندش سیداحمد خمینی:

«عزیزم! از جوانی به اندازه‏ای که باقی است، استفاده کن؛ که در پیری همه چیز از دست می‏رود، حتی توجه به آخرت و خدای تعالی. از مکاید بزرگ شیطان و نفس اماره، آن است که جوانان را وعده صلاح و اصلاح در زمان پیری می‏دهد تا جوانی، با غفلت از دست برود و تا لحظه آخر، با وعده‏های پوچ، انسان را از ذکر خدا و اخلاص برای او بازمی‏دارد تا مرگ برسد و اگر تا آن وقت ایمان را نگرفته باشد، در آن حال می‏گیرد. پس در جوانی که قدرت بیشتر داری، به مجاهدت برخیز و از غیر دوست ـ جلّ و علا ـ بگریز و پیوند خود را هرچه بیشتر محکم‏تر کن و اگر خدای نخواسته، پیوندی با پروردگارت نداری، آن را برقرار کن و در تقویتش همت گمار؛ که هیچ موجودی جز او ـ جلّ و علا ـ سزاوار پیوند نیست».

«فرزندم! سعی کن از مجالسی که انسان را از یاد خدا غافل می‏کند، پرهیز کنی؛ زیرا با خو گرفتن به این مجالس، ممکن است برخی توفیق‏ها از انسان سلب شود که خود، مصیبتی است جبران‏ناپذیر».

«پسرم! هیچ‏گاه دنبال تحصیل دنیا اگرچه حلال آن باشد، مباش که حب دنیا گرچه حلال باشد، رأس همه خطاهاست: رأسُ کُلِّ خَطیئَةٍ حُبُّ الدُّنیا».

قسمتی از نامه امام خمینی به خانم فاطمه طباطبایی (عروس حضرت امام):

«دخترم! به تو و سایر جوان‏ها که طالب معرفتند، وصیت می‏کنم که شما و همه موجودات، جلوه اویند و ظهور اویند، کوشش و مجاهدت کنید تا بارقه‏ای از آن را بیابید و در آن محو شوید و از نیستی به هستی مطلق رسید».

پس عدم گردم عدم چون ارغنون  گویدم کاِنّا الیه راجعون

مولوی

توصیه‏های اخلاقی شهید مطهری به فرزندش:

«فرزند عزیزم، نور چشم مکرم، آقای علی آقا مطهری ـ وفّقه اللّه‏ لما یُحِبُّ وَ یَرْضی! در انتخاب دوست و رفیق، فوق‏العاده دقیق باش که مار خوش خط و خال فراوان است. همچنین در مطالعه کتاب‏هایی که به دستت می‏رسد، بر اطلاعات اسلامی و انسانی‏ات بیفزا. حتی الامکان از تلاوت روزی یک حزب قرآن که فقط پنج دقیقه طول می‏کشد، مضایقه نکن و ثوابش را هدیه روح مبارک حضرت رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله بنما که سبب برکت عمر و موفقیت است. لازم به یادآوری است که در انجام فرایض، نهایت دقت را داشته باش...».

فرازی زیبا و پندآموز، از نامه اخلاقی ـ عرفانی استاد مطهری به دخترش:

«فرزند عزیزم، می‏گویند:

مرد خردمند هنرپیشه را  عمر دو بایست در این روزگار

تا به یکی تجربه آموختن  با دگری تجربه بردن به کار

ولی بعضی افراد آن چنان زیرک و باهوش‏اند که گویی دوبار به دنیا آمده‏اند و این، بار دوم است و بعضی افراد چنانند که با چند بار به دنیا آمدن هم تجربه نمی‏آموزند و من امیدوارم و از خداوند متعال مسئلت دارم که تو و سایر فرزندانم، از گروه اول باشید... خداوند متعال می‏فرماید: «لَئِنْ شَکَرتُم لَاَزیدَنَّکم وَ لَئِنْ کَفَرتُم اِنَّ عَذابی لَشَدیدٌ؛ اگر نعمتی که به شما دادم، قدر دانستید و حق‏شناسی کردید، بر نعمت‏های خودم بر شما می‏افزایم و اگر ناسپاسی ورزید، همانا عذاب خدا شدید است». (ابراهیم: 7) امید و آرزوی من این است که همه فرزندانم، قدردان نعمت‏ها و تفضلات الهی باشند تا روز به روز، خداوند بر تفضلات خود و نعمات خود بیفزاید».

بخشی از اندرز حکیمانه آیت اللّه‏ خامنه‏ای به جوانان:

  • توبه و استغفار از گناهان

«به جوانان توصیه می‏کنم که از این بهار رحمت الهی استفاده کنید و استغفار کنید؛ در خانه خدا بروید، از گناهان تن و روح و گناهان فکر و قلب استغفار کنید. آن جامعه‏ای که این طور محل استغفار الهی و توبه الی اللّه‏ باشد، جامعه‏ای نورانی خواهد بود و به برکت آن نورانیت، پروردگار متعال خیرات را بر جامعه نازل خواهد کرد... برای حفظ و جلب رحمت الهی، باید به درِ خانه خدا رفت».

  • جوانی، فرصتی برای شایستگی

«یکی از بزرگ‏ترین وظایف شما، خودسازی اخلاقی است. اخلاق خود را تکمیل کنید؛ شما جوانان این فرصت را دارید. دوران، دوران شماست. شما در دوران خوبی زندگی می‏کنید؛ در سایه حکومت قرآنی و فرهنگ اسلامی. بنابراین، از لحاظ روحی و معنوی، فرصت برای شایسته شدن دارید؛ این فرصت را مغتنم بشمارید».

___

ـ پیامبر اعظم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در بیانی لطیف می‏فرماید: «خداوند جوانی را که جوانی خویش را در راه اطاعت خدای تعالی بگذراند، دوست دارد».

ـ «جوانی دوران سازندگی است؛ هم سازندگی جسمانی و هم سازندگی روحانی».

ـ حکیمی گوید: «با زر [طلا] خیلی کارها را می‏توان انجام داد، ولی جوانی را نمی‏توان خرید».

ـ «بهترین کارها این است که در جوانی، دانش اندوزی و در پیری، به کار بری».

ـ حکیمی گوید: «جوانی، دوره‏ای است که جوان در عین نیاز به همه، خود را از همه بی‏نیاز می‏داند».

ـ پیامبر خدا در بیانی نغز و دل‏نشین فرمود: «خدای تعالی، جوان توبه‏کار را دوست دارد».

ـ بزرگی می‏گوید: «تنها در ایام جوانی است که انسان بنیاد اخلاق و عادت‏های خود را استوار می‏سازد و هیچ ساعت آن خالی از فرصت نیست، ولی یک دقیقه آن هم که رفت، برنمی‏گردد».

ـ حکیمی گفته است: «همه، جوانی را می‏گذرانند، ولی اینکه چه گونه می‏گذرانند، شرط است».

ـ بزرگی گوید: «بسیاری از مردم، سعادت و شوکت روزگار پیری خود را به سختی‏ها و مشقات روزگار جوانی مدیون هستند».

دسته ها :
سه شنبه بیست و دوم 5 1387

11 شعبان میلاد با سعادت حضرت علی اکبر و روز جوان بر تمامی جوانان مسلمان مبارک باد.

دسته ها :
سه شنبه بیست و دوم 5 1387
گالری عکس اماکن مذهبی گالری عکس اماکن مذهبی گالری عکس اماکن مذهبی گالری عکس اماکن مذهبی گالری عکس اماکن مذهبی گالری عکس اماکن مذهبی گالری عکس اماکن مذهبی گالری عکس اماکن مذهبی گالری عکس اماکن مذهبی
دسته ها : عکس مذهبی
دوشنبه بیست و یکم 5 1387
وقتى ابرهاى تیره، چهره خورشید را پوشانده و دشت و دَمَن از دست بوسىِ آفتاب محروم گردیده و سبزه و گل از دورى مِهر عالم تاب پژمرده است چاره چیست؟ زمانى که عصاره آفرینش و خلاصه خوبى‏ها و آیینه زیبایى‏ها رخ در نقاب غیبت کشیده و جهانیان از فیض حضور او بى نصیب مانده‏اند چه مى‏توان کرد؟

 گل‏هاى باغ چشم به راهند تا سایه باغبان مهربان را بر سر خود ببینند و از دستان پر مهر او آب حیات بنوشند و دل‏هاى مشتاق، بى تاب چشم‏هاى اویند تا عنایت شور آفرین او را لمس کنند و اینجاست که «انتظار» شکل مى‏گیرد. آرى، همه منتظرند تا او بیاید و سبزى و نشاط را به ارمغان آورد.

 به راستى «انتظار» چه زیبا و شیرین است اگر زیبایى آن در نظر آید و شیرینى آن در کام دل، چشیده شود.

 

حقیقت انتظار و جایگاه آن‏

 

 براى «انتظار» معانى گوناگونى گفته‏اند و لى با دقت و تأمّل در این کلمه مى‏توان به حقیقت معنى آن پى برد. انتظار، چشم به راه بودن است و این چشم به راهى به تناسب بستر و زمینه آن ارزش پیدا مى‏کند و آثار و پیامدهایى دارد. انتظار تنها یک حالت روحى و درونى نیست بلکه از درون به بیرون سرایت مى‏کند و حرکت و اقدام را مى‏آفریند. به همین دلیل است که در روایات، انتظار به عنوان یک عمل و بلکه بهترین اعمال، معرفى شده است. انتظار به «منتظر» شکل مى‏دهد و براى کارها و تلاش‏هاى او جهت خاصّى را ایجاد مى‏کند و آن جهت، راهى است که به تحقق آنچه به انتظار آنست، منتهى مى‏گردد.

 بنابراین «انتظار» با نشستن و دست روى دست گذاشتن، نمى‏سازد. انتظار با چشم به در دوختن و حسرت خوردن، تمام نمى‏شود؛ بلکه در حقیقت انتظار، حرکت و نشاط و شور آفرینى نهفته است.

 آنکه در انتظار مهمان عزیزى است، سر از پا نمى‏شناسد و در تلاش است تا خود و محیط اطراف خود را براى آمدن مهمان، آماده کند و موانع حضور او را بر طرف سازد.

 سخن درباره انتظار رویدادى بى نظیر است که در زیبایى و کمال، نهایت ندارد. انتظار روزگارى است که در سبزى و خرّمى در تمامى روزگاران گذشته مثالى نداشته است و جهان چنان دوران زیبایى را هرگز تجربه نکرده است. این همان انتظار حکومت جهانى امام مهدى‏علیه السلام است که در روایات، از آن به «انتظار فرج» یاد شده است و آن را از بهترین اعمال و عبادات، بلکه پشتوانه قبولى همه اعمال، شمرده  است.

 پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله فرمود:

 بهترین اعمال امت من، انتظار فرج است.(1)

 امام صادق‏علیه السلام به یاران خود فرمود:

 آیا شما را از چیزى آگاه نکنم که خداوند بدون آن هیچ عملى را از بندگان نمى‏پذیرد؟ گفتند: بفرمایید. فرمود: گواهى به یگانگى خدا و نبوت پیامبر اسلام‏صلى الله علیه وآله و اقرار به آنچه خدا امر فرموده و ولایت ما و بیزارى از دشمنان ما -  یعنى ما امامان بخصوص - و تسلیم شدن در برابر ایشان (=امامان) و پرهیزکارى و کوشش و خویشتن‏دارى و انتظار قائم‏علیه السلام.(2)

 بنابراین «انتظار فرج» انتظارى است که ویژگیهاى خاص و منحصر به فرد دارد که لازم است به خوبى دانسته شود تا رمز و راز آن همه فضیلت و آثار که براى آن خواهیم شمرد آشکار گردد.

 

ویژگى‏هاى انتظار مهدى‏علیه السلام‏

 

 گفتیم که «انتظار» امرى فطرى است و براى همگان درهر قوم و آیینى که باشند وجود دارد اما انتظارهاى معمولى که در جریان زندگى افراد و حتّى جامعه‏ها وجود دارد هر اندازه بزرگ و با اهمیت باشد در مقایسه با انتظار موعود جهانى، کوچک و بى مقدار است زیرا که انتظار ظهور او ویژگى‏هاى خاص خود را دارد:

 انتظار مهدى‏علیه السلام انتظارى است که از ابتداى عالم آغاز شده است یعنى از زمان‏هاى بسیار دور، انبیاء و اولیاء نوید ظهور او را داده‏اند و در زمان‏هاى نزدیک‏تر، همه امامان ما، آرزوى روزگار دولت او را داشته‏اند.

 امام صادق‏علیه السلام فرمود:

 اگر او را درک مى‏کردم، تمام عمر به او خدمت مى‏کردم.(3)

 انتظار مهدى‏علیه السلام، انتظار مصلح جهانى است. انتظار حکومت عدل جهانى است و انتظار تحقق همه خوبى‏ها است. در این انتظار، بشریت چشم به راه است تا آنچه را بر اساس فطرت پاک خدایى، در آرزوى آن بوده و هیچگاه به صورت کامل به آن دست نیافته است، ببیند و مهدى‏علیه السلام همان است که عدالت و معنویّت، برادرى و برابرى، عمران و آبادى زمین و امنیت و صلح و عصر شکوفایى عقل و دانش بشرى را براى انسان‏ها به ارمغان مى‏آورد و برچیدن بساط استعمار و بردگى انسان‏ها و نفى هر گونه ستم و ستمگرى و رهایى اجتماع از انواع فسادهاى اخلاقى، ره آورد حاکمیّت اوست.

 انتظار مهدى‏علیه السلام انتظارى است که تنها با فراهم شدن زمینه‏هاى شکوفایى آن، خواهد شکفت و آن زمانى است که همه انسان‏ها در طلب منجى و مصلح آخر الزمان باشند. او مى‏آید تا با همکارى و همیارى یارانش علیه بدى‏ها قیام کند نه اینکه تنها با معجزه کار جهان را سامان دهد.

 انتظار مهدى‏علیه السلام در منتظرانش شوق یارى و همراهى او را ایجاد مى‏کند و به انسان هویّت و حیات مى‏بخشد و او را از پوچى و بى هدفى نجات مى‏دهد.

 آنچه گفته شد بخشى از ویژگى‏هاى آن انتظارى است که به وسعت همه تاریخ است و ریشه در جان همه انسان‏ها دارد و هیچ انتظار دیگرى به خاک پاى این انتظار سترگ نمى‏ارزد. بنابراین جا دارد که ابعاد و آثار فراوانِ انتظار مهدى‏علیه السلام را بشناسیم و درباره وظایف منتظران ظهور او و پاداش بى نظیر آنها سخن بگوییم.

 

ابعاد انتظار

 

 انسان از زوایاى مختلف داراى ابعاد گوناگون است: از سویى از بُعد نظرى و عملى برخوردار است و از سوى دیگر داراى بُعد فردى و اجتماعى است و از زاویه‏اى دیگر در کنار بُعد جسمى، بُعد روحى و روانى دارد. بدون تردید در همه ابعاد یاد شده نیاز به چارچوبِ مشخصى است تا در قالب آن راه صحیح زندگى باز شود و مسیرهاى انحرافى به روى آدمى بسته گردد. و آن راهِ درست همان مسیر انتظار است.

 انتظار موعود جهانى در همه ابعاد زندگى منتظر تأثیر مى‏گذارد. در بعد فکرى و نظرى که زیر بناى اعمال و رفتار انسان است، باورهاى اساسى حیات آدمى را در حصار خود حفظ مى‏کند. به بیان دیگر انتظار صحیح مى‏طلبد که منتظر، بنیان‏هاى اعتقادى و فکرى خود را تقویت کند تا در دام مکتب‏هاى انحرافى گرفتار نشود و یا به خاطر طولانى شدن دوره غیبت امام عصرعلیه السلام به چاه یأس و ناامیدى سقوط نکند.

 امام باقرعلیه السلام فرمود:

 روزگارى بر مردم خواهد آمد که امام ایشان غایب خواهد شد پس خوشا به حال آنان که در آن زمان، بر امرِ (ولایت) ما ثابت و استوار بمانند.(4)

 یعنى در دوره غیبت که دشمنان با انواع شبهه‏ها مى‏کوشند تا اعتقادات درست شیعیان را از بین ببرند به برکت قرار گرفتن در سنگر انتظار مرزهاى عقیدتى حفظ مى‏شود.

 در بُعد عملى، انتظار به همه اعمال و رفتار انسان جهت مى‏دهد. منتظر باید در میدان عمل بکوشد تا زمینه‏هاى ظهور دولت حق فراهم گردد. بنابراین، منتظر در این بخش هم به ساختن خود و هم به سامان دادن جامعه همت مى‏گمارد. در بُعد فردى هم به حیات روحى و روانى خود و کسب فضیلت‏هاى اخلاقى روى مى‏آورد و هم به تقویتِ جنبه جسمى و بدنى مى‏پردازد تا نیرویى کار آمد براى جبهه نور باشد.

 امام صادق‏علیه السلام فرمود:

 ... کسى که دوست دارد از یاران قائم‏علیه السلام باشد پس منتظر باشد و در حال انتظار پرهیزگارى پیشه کند و به اخلاق نیکو آراسته گردد...(5)

 ویژگى «انتظار» آن است که آدمى را از محدوده خود فراتر مى‏برد و او را با تک تک افراد جامعه مرتبط مى‏سازد. یعنى انتظار نه تنها در زندگى فردى منتظر مؤثر است که در حوزه رابطه فرد با جامعه نیز طرح و برنامه دارد و او را به تأثیر گذارى مثبت در جامعه وا مى‏دارد و از آنجا که شرط ظهور دولت حق آمادگى جمعى است، هر کسى به اندازه توان خود براى اصلاح جامعه مى‏کوشد و در برابر ناهنجارى‏هاى اجتماعى ساکت و بى تفاوت نمى‏ماند، چرا که منتظر مصلح جهانى در اندیشه و عمل، مسیر صلاح و راستى را طى مى‏کند.

 کوتاه سخن اینکه «انتظار» جریان مبارکى است که در تمام مویرگهاى حیات فرد و اجتماع منتظر جارى است و در همه عرصه‏هاى زندگى، رنگ الهى به انسان و حیات او مى‏بخشد و چه رنگى از رنگ الهى بهتر و ماندگارتر؟!

 قرآن کریم مى‏فرماید:

 «... صِبْغَةَ اللّه وَ مَنْ اَحْسَن مِنَ اللَّه صِبْغَةً...»(6)

 رنگ الهى (بگیرید) و چه چیز از رنگ الهى داشتن نیکوتر است؟!

 با توجه به آنچه گذشت، وظایف منتظرانِ مصلح کلّ، چیزى جز همان «رنگ خدایى داشتن» نیست که به برکت انتظار در جاى جاى زندگى فردى و جمعى آنها جلوه‏گر مى‏شود. و با این نگاه، دیگر آن وظایف بر دوش ما - منتظران - سنگینى نخواهد داشت بلکه به عنوان جریان شیرینى که به همه زوایاى زندگى ما معنى و مفهومى زیبا بخشیده است، به حساب مى‏آید. به راستى اگر فرمانرواى ملک مهربانى و امیر کاروان مِهرورزى تو را به عنوان سربازى شایسته براى خیمه ایمان خواسته باشد و حضور تو را در سنگر حق، انتظار کشد، چگونه خواهى بود؟ آیا باید بر تو تکالیفى را تحمیل کنند که چنین و چنان باش و این کار و آن کار را انجام ده یا تو خود راه انتظار را شناخته‏اى و براى همان مقصدى که برگزیده‏اى گام خواهى زد؟!

 

وظایف منتظران‏

 

 در روایات و بیانات پیشوایان دین وظایف فراوانى براى منتظران ظهور بیان گردیده است که در اینجا مهمترین آنها را بیان مى‏کنیم.

 

شناخت امام‏

 

 پیمودن جاده انتظار بدون شناختن امامِ منتظَر ممکن نیست. استقامت و پایدارى در وادى انتظار وابسته به درک صحیح از پیشواى موعود است. بنابراین علاوه بر شناخت امام به اسم و نسب، لازم است نسبت به جایگاه امام و رتبه و مقام او نیز آگاهى کافى بدست آورد.

 ابونصر که از خدمتگذاران امام حسن عسکرى‏علیه السلام است، پیش از غیبت امام مهدى‏علیه السلام به حضور آن حضرت مى‏رسد. امام مهدى‏علیه السلام از او مى‏پرسد: آیا مرا مى‏شناسى؟ پاسخ مى‏دهد: آرى، شما سرور من و فرزند سرور من هستید! امام‏علیه السلام مى‏فرماید: مقصود من چنین شناختى نبود!؟ ابونصر مى‏گوید: (مقصود شما چیست) خودتان بفرمایید.

 امام‏علیه السلام مى‏فرماید:

 من آخرین جانشین پیامبر خدا هستم و خداوند به (برکت) من بلا را از خاندان و شیعیانم دور مى‏کند.(7)

 اگر معرفت امام براى منتظرِ حاصل شود، او از هم اکنون خود را در جبهه امام مى‏بیند و احساس مى‏کند که در خیمه امام و کنار او قرار گرفته است. بنابراین لحظه‏اى در تلاش براى تقویت جبهه امام خویش کوتاهى نمى‏کند.

 امام باقرعلیه السلام فرمود:

 ...مَنْ ماتَ وَ هُوَ عارِفٌ لِاِمامِهِ لَمْ یَضُرُّهُ، تَقَدَّمَ هذَا الْاَمْرِ اَوْ تَأَخَّرَ وَ مَنْ ماتَ وَ هُوَ عارِفٌ لِاِمامِهِ کانَ کَمَنْ هُوَ مَعَ الْقائمِ فِى فُسْطاطِهِ.(8)

 کسى که بمیرد در حالى که امام خود را شناخته باشد، جلو افتادن یا تأخیر امر (ظهور) به او زیان نمى‏رساند و کسى که بمیرد و حال آنکه امام خود را شناخته است مانند کسى است که در خیمه امام و همراه او بوده است.

 گفتنى است که این معرفت و شناخت چنان مهمّ است که در کلام معصومین‏علیهم السلام آمده است که براى بدست آوردن آن، لازم است از خداوند طلب یارى شود.

 امام صادق‏علیه السلام فرمود:

 ... در زمان غیبت طولانى امام مهدى‏علیه السلام باطل گرایان (در اعتقاد و دین خود) به شک و تردید گرفتار مى‏شوند. زراره، از یاران خاص امام گفت: اگر آن زمان را شاهد بودم چه عملى انجام دهم؟

 امام صادق‏علیه السلام فرمود:... این دعا را بخوان:

 اَللَّهُمَّ عَرِّفْنى نَفْسَکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى نَفْسَکَ لَمْ اَعْرِفْ نَبِیَّکَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنى رَسُولَکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى رَسُولَکَ لَمْ اَعْرِفْ حُجَّتَکَ اَللَّهُمَّ عَرِفْنى حُجَّتَکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دینى‏.(9)

 آنچه تا کنون مطرح شد معرفت نسبت به جایگاه امام در مجموعه نظام هستى است(10). او حجّت پروردگار و جانشین به حق پیامبر و پیشواى همه مردم است که اطاعت از او بر همگان واجب است چرا که اطاعت از او همان اطاعت از خداست.

 یکى دیگر از ابعاد معرفت امام، شناختن سیره و صفات امام است(11) و این بُعد از شناخت، تأثیر عملى گسترده‏اى در رفتار و خُلق و خوىِ منتظر مى‏گذارد و بدیهى است که هر اندازه معرفت انسان به زوایاى گوناگون زندگى امام و حجت الهى بیشتر و عمیق‏تر باشد، آثار آن در بخش‏هاى گوناگون زندگىِ او بیشتر خواهد بود.

 

الگوپذیرى‏

 

 وقتى معرفت به امام و جلوه‏هاى زیباى رفتارى آن بزرگوار به دست آمد، سخن از پیروى و الگوگرفتن از آن مظهر کمالات به میان مى‏آید.

 پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله فرمود:

 خوشاحال آنکه قائم خاندان مرا درک کند در حالى که پیش از دوران قیام، به او و امامان قبل از او اقتدا کرده و از دشمنان ایشان، اعلام بیزارى کرده باشد. آنان دوستان و همراهانِ من و گرامى‏ترینِ امت من، در نزد من هستند.(12)

 به راستى آن کس که در تقوا، عبادت، ساده زیستى، سخاوت، صبر و همه فضائل اخلاقى دنباله رو امام و مراد خویش است چه رتبه بلندى نزد آن رهبر الهى خواهد داشت و آنگاه که به حضور مقدسش بار یابد چه سربلند و سرافراز خواهد بود؟!

 آیا جز این است که منتظرى که در طلب زیباترین پدیده عالم است خود را به خوبى‏ها مى‏آراید و از زشتى‏ها و رذائل اخلاقى دورى مى‏کند و در مسیر انتظار همواره مراقب افکار و اعمال خویش است؟! و گرنه افتادن به دام بدیها رفته رفته فاصله او و معشوق خوبان را زیادتر خواهد کرد و این حقیقتى است که در بیان هشدار دهنده آن امام موعود آمده است:

 فَما یَحْبِسُنا عَنْهُم اِلاَّ ما یَتَّصِلُ بِنا مِمَّا نُکْرِهُهُ وَلا نُؤْثِرُهُ مِنْهُم(13)

 هیچ چیز ما را از شیعیان جدا نکرده است مگر آنچه از کارهاى ایشان که به ما مى‏رسد. اعمالى که خوشایند ما نیست و از شیعیان انتظار نداریم!

 نهایت آرزوى منتظران آن است که در برپایى دولت مهدوى و حکومت عدل جهانى سهمى داشته باشند و افتخار یاورى و همراهى آخرین حجت حق را بدست آورند ولى مگر نیل به چنین سعادت بزرگى جز با خودسازى و آراستگى اخلاقى میسّر است؟!

 امام صادق‏علیه السلام فرمود:

 مَنْ سَرَّهُ اَنْ یَکُونَ مِنْ اَصْحابِ القائمِ فَلْیَنْتَظِرْ وَلْیَعْمَلْ بِالْوَرَعِ وَمَحاسِنِ الْاَخْلاقِ وَهُوَ مُنْتَظِر؛(14)

 هر کس دوست دارد از یاران حضرت قائم‏علیه السلام باشد باید منتظر باشد و در حال انتظار به پرهیزکارى و اخلاق نیکو رفتار نماید.

 و روشن است که در مسیر تحقق چنین خواسته‏اى هیچ الگو و نمونه‏اى برتر از آن امام بزرگوار که آینه تمام زیبایى‏هاست یافت نمى‏شود.

 

یادِ امام

 آنچه منتظران را در کسب معرفتِ امام و پیروى از آن بزرگوار یارى مى‏دهد و پایدارى در راه انتظار را به دنبال دارد؛ پیوستگى و ارتباط مداوم با آن طبیب جان‏ها است.

 به راستى وقتى آن امام مهربان امّت، همیشه و همه جا به حال شیعیان خود نظر دارد و لحظه‏اى آنها را از یاد نمى‏برد آیا رواست که دلدادگان روى او به دنیا و تعلّقات آن سرگرم شوند و از آن عزیز، غافل و بى‏خبر بمانند؟ یا راه و رسم دوستى و محبّت آن است که در همه حال او را بر خود و دیگران مقدم بدارند. وقتى بر سجاده دعا مى‏نشینند از او آغاز نمایند و براى سلامتى و فرج آن حضرت دعا کنند که آن بزرگوار خود فرمود:

 براى تعجیل فرج بسیار دعا کنید که فرج شما در همان است.(15) و همواره باید زمزمه کنند:

 اَللَّهُمَّ کُنْ لِوَلیِّکَ الْحُجَّةِبْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلى ابائهِ فِى‏ هذِهِ السَّاعَةِ وَ فى‏ کُلِّ ساعَةٍ وَلیّاً وَ حافِظاً وَ قائداً و ناصراً و دلیلاً وَ عَیْناً حَتَّى تُسْکِنَهُ اَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً.(16)

 خدایا براى ولىّ خود، حجةبن الحسن که درود تو بر او و خاندانش باد در این ساعت و در همه ساعات سرپرست و نگهبان و رهبر و یاور و راهنما و دیده بان باش تا [ آن زمان که ] او را در زمین خود با میل و رغبت جاى دهى و براى مدتى طولانى او را در زمین بهره‏مند سازى.

 منتظر حقیقى، در هنگام صدقه دادن، ابتدا سلامتى وجود شریف امام خود را در نظر مى‏گیرد و به هر بهانه دستِ توسّل به دامن پر مهر او مى‏زند و به اشتیاق ظهور مبارک او و دیدن جمال بى مثالش ناله سر مى‏دهد.

 عَزیزٌ عَلَىَّ أَنْ اَرَى الخَلْقَ وَلاتُرى‏.(17)

 سخت است بر من که همه را ببینم و تو دیده نشوى!!

 رهرو راه انتظار در مجالسى که به نام آن محبوب دل‏ها تشکیل مى‏شود حضور مى‏یابد تا ریشه‏هاى محبت او را در دل خود محکم‏تر کند و به مکان‏هایى مانند مسجد سهله و مسجد جمکران و سرداب مقدّس که منسوب به امام عصرعلیه السلام است رفت و آمد مى‏کند.

 و از زیباترین جلوه‏هاى یاد امام مهدى‏علیه السلام در زندگى منتظران ظهورش آن است که هر روز با او تجدید عهد کرده و پیمان وفادارى ببندند و استوارى خود را بر آن عهد اعلام کنند.

 در فرازى از دعاى عهد چنین مى‏خوانیم:

 اَللَّهُمَّ اِنّى‏ اُجَدِّدُ لَهُ فى‏ صَبیحَةِ یَومى‏ هذا وَما عِشْتُ مِنْ اَیَّامى‏ عَهْداً وَعَقْداً وَبَیْعَةً لَهُ فى‏ عُنُقى‏ لااَحُولَ عَنها وَلااَزوُلَ اَبَداً اَللَّهُمَّ اجْعَلْنى‏ مِنْ اَنْصارِهِ وَاَعْوانِهِ وَالذَّابّینَ عَنْهُ وَالْمُسارِعینَ اِلَیْهِ فى قَضاءِ حَوائِجِه والمُمْتَثِلینَ لِاَوامِرِه وَالمُحامینَ عَنْه وَالسّابِقینَ اِلى اِرادَتِهِ وَالمُسْتَشهِدینَ بَیْنَ یَدَیْهِ.(18)

 بار خدایا من در بامداد این روز و تمام دوران زندگیم، عهد و پیمان و بیعتى را که از آن حضرت بر گردن دارم با او تجدید مى‏کنم، که هرگز از آن عهد و بیعت برنگردم و بر آن پایدار بمانم. بار خدایا مرا از یاران و کمک کاران آن حضرت و مدافعان از حریم مقدس او و شتاب کنندگان به سوى او براى انجام خواسته‏هایش و اطاعت کنندگان از دستوراتش و حمایت کنندگان از وجود شریفش و سبقت جویان به سوى خواسته‏اش و شهیدان در رکاب حضرتش قرار ده.

 اگر کسى پیوسته این عهد را بخواند و از عمق جان به مضامین آن پاى بند باشد هرگز به سستى گرفتار نمى‏شود و در تحقق آرمان‏هاى امام خود و زمینه سازى براى ظهور آن بزرگوار لحظه‏اى از پاى نمى‏نشیند. و به راستى که شایسته حضور در میدان یارى آن ذخیره الهى خواهد بود.

 امام صادق‏علیه السلام فرمود:

 هر کس چهل بامداد خدا را با این عهد بخواند از یاوران قائم ما خواهد بود. و اگر پیش از ظهور آن حضرت بمیرد، خداوند او را از قبرش بیرون آورد [ و قائم‏علیه السلام را یارى دهد ]... .

 

وحدت و همدلى‏

 

 از وظایف تک تک افراد قبیله انتظار که بگذریم، جمعیت منتظران نیز باید طرح و برنامه‏اى داشته باشند که در راستاى اهداف امام و حجت الهى باشد. به بیان دیگر اجتماع منتظر لازم است که تلاش و حرکت خود را در مسیر رضایت رهبر موعود قرار دهد.

 بنابراین جامعه منتظر بر آن است که عهد و پیمان خود با امام را به انجام رساند تا زمینه مناسب براى ظهور دولت مهدوى فراهم شود.

 امام عصرعلیه السلام در یکى از بیانات خود به چنین جمعیتى اینگونه بشارت داده است:

 اگر شیعیان ما - که خداوند آنان را در راه اطاعتش یارى دهد - در وفاى پیمانى که از ایشان گرفته شده، یکدل و مصمم باشند؛ البتّه نعمت دیدار، از آنان به تأخیر نمى‏افتد و سعادت ملاقات ما براى آنها با معرفت کامل و راستین نسبت به ما، تعجیل مى‏گردد.(19)

 و آن عهد و پیمان همان است که در کتاب خدا و سخنان نمایندگان خدا آمده است که مهمترین آنها را بیان مى‏کنیم:

 1- تلاش در جهت پیروى از امامان و دوستى با دوستان ائمه و بیزارى جستن از دشمنان آنها.

 امام باقرعلیه السلام از پیامبر خداصلى الله علیه وآله روایت کرده که فرمود:

 خوشا حال آنکه قائم خاندان مرا درک کند در حالى که پیش از قیام، از او پیروى کرده باشند. با دوستان او دوستى و با دشمنان او دشمنى نموده باشد. آنها رفیقان من و اهل دوستى و محبت من و گرامى‏ترین امت من نزد من در روز قیامت هستند!!(20)

 2- جمعیت منتظران در مقابل بدعت‏ها و انحراف‏ها در دین و رواج منکرات و زشتى‏ها در سطح جامعه بى تفاوت نیستند و نیز در برابر فراموش شدن سنّت‏هاى نیکو و ارزش‏هاى اخلاقى از خود واکنش نشان مى‏دهند.

 از پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله روایت شده که فرمود:

 البتّه در پایان این امت (دوره‏ى آخر الزّمان) گروهى خواهند بود که پاداش آنها همانند اجر امت اول اسلامى خواهد بود. آنها امر به معروف و نهى از منکر مى‏کنند و با اهل فتنه (و فساد) مى‏جنگند.(21)

 3- جامعه منتظر در برخورد با دیگران وظیفه دارد که تعاون و همکارى را سر فصل برنامه‏هاى خود قرار دهد. و افراد این جامعه به دور از تنگ نظرى و خود محورى، پیوسته حال فقراء و نیازمندان جامعه را پى‏گیرى مى‏کنند و از آنان بى خبر نمى‏مانند.

 گروهى از شیعیان از امام باقرعلیه السلام درخواست نصیحت کردند؛ حضرت فرمود:

 از میان شما آنکه نیرومند است، ضعیف را یارى کند و آنکه بى‏نیاز است با نیازمندتان مهربانى ورزد و هر یک از شما نسبت به دیگرى خیرخواهى کند.(22)

 گفتنى است که دائره این همکارى و همیارى محدود به محیطى که در آن زندگى مى‏کنند نیست بلکه خیر و نیکى منتظران به محیطهاى دورتر و نیازمندان شهرهاى دیگر نیز مى‏رسد زیرا که در پرتو روح انتظار هیچ جدایى و دوگانگى بین افراد احساس نمى‏شود.

 4- افرادى که عضو جامعه منتظر هستند مى‏باید جامعه را رنگ و بوى مهدوى بخشید و نام و یاد امام را در همه عرصه‏ها بلند کنند و گفتار و کردار امام را به عنوان سرآمد همه سخنان و شیوه‏ها به نمایش عمومى بگذارند و در این راه با همه وجود بکوشند که بدون تردید مورد عنایت و لطف ویژه امامان خواهند بود.

 عبدالحمید واسطى از یاران امام باقرعلیه السلام به آن حضرت مى‏گوید:

 ما در انتظار امر فرج همه زندگى خود را وقف کردیم به گونه‏اى که براى بعضى از ما مشکلاتى را به همراه داشته است!

 امام در پاسخ او مى‏فرماید:

 اى عبدالحمید، آیا گمان مى‏کنى که خداوند راه رهایى (از مشکلات) را براى آن بنده‏اى که خود را وقف خداوند کرده باشد قرار نداده است؟! آرى به خدا قسم خداوند براى او راه چاره‏اى قرار خواهد داد. خداوند رحمت کند بنده‏اى را که امر (ولایت) ما را زنده دارد!(23)

 سخن آخر اینکه جامعه منتظر باید بکوشند که در همه ابعاد زندگى اجتماعى، الگوى سایر اجتماعات باشند و همه زمینه‏هاى لازم براى ظهور منجى موعود را فراهم کنند.

 

آثار انتظار

 

 بعضى گمان کرده‏اند که انتظار مصلح جهانى، افراد را در حالت سکون و بى تفاوتى قرار مى‏دهد و آنها که منتظرند تا اصلاحگرى جهانى قیام کند و فساد و تباهى را بردارد، خود در مقابل بدیها و پلیدى‏ها واکنشى نخواهند داشت بلکه ساکت و بى تفاوت، دست روى دست خواهند گذاشت و تماشاگر جنایت‏ها خواهند بود!!

 ولى این نگاه، یک نگاه سطحى و به دور از اندیشه و دقت است. زیرا با توجه به آنچه در حقیقت انتظار امام موعود و ویژگى‏هاى آن و نیز ابعاد انتظار و ویژگى‏هاى منتظران مطرح شد، روشن است که روحیه انتظار، آن هم با ویژگى‏هاى منحصر به فرد و جایگاه بى نظیر امام مهدى‏علیه السلام نه تنها سکون و سردى را به دنبال ندارد بلکه بهترین عامل حرکت و پویایى است.

 انتظار، در منتظر غوغایى مبارک و حرکتى هدف دار پدید مى‏آورد و هر چه منتظر، به حقیقت انتظار، نزدیک‏تر شود سرعت حرکت او به سوى مقصد بیشتر خواهد شد. در پرتو انتظار، آدمى از خود محورى رهایى مى‏یابد و خود را جزئى از جامعه اسلامى مى‏بیند؛ بنابراین مى‏کوشد تا جامعه را در حد توان خود به صلاح و درستى نزدیک کند و وقتى جامعه‏اى از عناصرى این چنین با هویّت تشکیل یابد، اجتماعى در جهت ترویج فضیلت‏ها پدید مى‏آید و حرکت عمومى به سوى اقامه خوبى‏ها، شکل مى‏گیرد و در چنین محیطى که محیط صلاح و سازندگى و فضاى امیدبخشى و نشاط و عرصه تلاش و همیارى و همکارى است، زمینه رشد باورهاى دینى و بینش عمیق مهدوى در افراد جامعه پدید مى‏آید و منتظران، که به برکت انتظار، در فساد محیط حل نشده‏اند بلکه هویت دینى و مرزهاى اعتقادى خود را حفظ کرده‏اند، در برابر سختى‏ها و مشکلات دوران انتظار بردبارى مى‏کنند و به امید تحقق وعده حتمى الهى بلاها را به جان مى‏خرند و لحظه‏اى گرفتار سستى و یا ناامیدى نمى‏شوند.

 راستى کدام مکتب و مذهبى را مى‏شناسید که براى پیروان خود چنین مسیر روشنى را ترسیم کرده باشد؟! مسیرى که با انگیزه‏اى الهى پیموده مى‏شود و در نهایت پاداشى بس بزرگ را به ارمغان مى‏آورد.

 

پاداش منتظران‏

 

 خوشاحال آنانکه چشم به راه خوبى‏ها نشسته‏اند! چه بزرگ است پاداش آنان که به انتظار موعود جهانى روزگار مى‏گذرانند و چه شکوهمند است رتبه و مقام آنان که منتظر حقیقى قائم آل محمّدصلى الله علیه وآله هستند!

 بجاست که در بخش پایانى از فصل انتظار، از فضیلت و رتبه بى‏نظیر جرعه نوشان جام انتظار سخن بگوییم و نمونه‏هایى از کلمات پیشوایان دین را بیاوریم.

 امام صادق‏علیه السلام فرمود:

 خوشا به حال شیعیان قائم ما (اهل بیت)، آنها که در دوران غیبت او، ظهورش را انتظار دارند و در ایام ظهورش سر به فرمان او مى‏آورند. آنها دوستان خدایند که هیچ ترس و اندوهى براى ایشان نخواهد بود.(24)

 و چه افتخارى از این برتر که مدال دوستى پروردگار را بر سینه دارند. و چرا باید گرفتار غم و اندوه شوند و حال آنکه زندگى و مرگ آنها ارزشى گران پیدا کرده است.

 امام سجادعلیه السلام فرمود:

 کسى که در زمان غیبت قائم ما بر ولایت ما استوار باشد خداوند پاداش هزار شهید از شهداى جنگ بدر و احد را به او خواهد داد.(25)

 آرى آنان که در دوران غیبت بر ولایت امام زمان خود باقى بمانند و عهد و پیمان خود با آن بزرگوار را استوار دارند مانند رزمندگانى هستند که در رکاب پیامبر به نبرد با دشمنان خدا پرداخته و در آن صحنه به خون خود غلطیده‏اند!

 منتظرانى که جان بر کف به انتظار یارى فرزند رسول خداصلى الله علیه وآله ایستاده‏اند از هم اکنون در خیمه جنگ و در کنار امیر جبهه حق هستند.

 امام صادق‏علیه السلام فرمود:

 اگر کسى از شما (شیعیان) بمیرد در حالى که منتظر امر (فرجِ امام مهدى‏علیه السلام) باشد همانند کسى است که در کنار قائم‏علیه السلام و در خیمه‏اش بوده است! سپس اندکى درنگ کرد و فرمود: نه بلکه مانند کسى است که در کنار حضرت جنگیده و شمشیر زده است! سپس فرمود: نه به خدا قسم؛ بلکه مثل کسى است که در کنار رسول  خداصلى الله علیه وآله به شهادت رسیده باشد.(26)

 این گروه همان جماعتى هستند که قرن‏ها پیش، پیامبر بزرگ خدا آنها را برادران و رفقاء خود خوانده است و دوستى و مودّت قلبى خود را نسبت به ایشان اعلام کرده است.

 امام باقرعلیه السلام فرمود:

 روزى پیامبر در حضور گروهى از اصحاب خود فرمود: خدایا برادران مرا به من نشان ده! و این جمله را دو بار فرمود: اصحاب حضرت گفتند: اى رسول خدا آیا ما برادران تو نیستیم؟!

 فرمود: خیر، شما اصحاب من هستید و برادران من قومى هستند در آخرالزمان؛ که به من ایمان مى‏آورند و حال آنکه هرگز مرا ندیده‏اند! خداوند آنها را به اسم خود و پدرانشان به من معرفى کرده است... استوارى هر یک از ایشان در دین خود از کندن خارهاى گون در شب تاریک و به دست گرفتن آتش گداخته، سخت‏تر است. آنها مشعل‏هاى هدایت هستند که خداوند آنها را از فتنه‏هاى تیره و تار نجات مى‏بخشد.(27)

 و پیامبر اسلام‏صلى الله علیه وآله فرمود:

 خوشا حال کسى که قائم اهل بیت مرا درک کند و حال آنکه پیش از قیامش به او اقتدا کرده باشد. با دوستان او دوستى و از دشمنان او بیزارى جسته باشد و امامان پیش از او را نیز دوست داشته باشد. آنها رفقاى من و صاحبان دوستى و مودت من و گرامى‏ترین امت من نزد من هستند.(28)

 و اینان که به چنین مقام و رتبه‏اى نزد پیامبر دست یافته‏اند به شرف خطاب حضرت دوست مشرف مى‏شوند! آن هم ندایى که مملوّ از محبّت و عشق است و حکایت از نهایت تقرّب و نزدیکى آنها به محضر حضرت حق دارد.

 امام باقرعلیه السلام فرمود:

 روزگارى بر مردم مى‏آید که امامشان غایب خواهد بود پس خوشا حال آنان که در آن زمان بر امر (ولایت) ما استوار بمانند. به راستى که کمترین پاداش آنها این است که حضرت پروردگار آنها را ندا مى‏دهد که: اى بندگان من، به سرّ من (و امام غایب) ایمان آوردید و او را تصدیق کردید پس شما را بشارت باد به پاداش نیکوى من، شما به حقیقت بندگان من هستید. اعمال شما را مى‏پذیرم و از خطاهاى شما مى‏گذرم و به (برکت) شما باران را بر بندگانم نازل مى‏کنم و بلا را از ایشان مى‏گردانم و اگر شما (در میان مردم) نبودید حتماً عذاب خود را [بر مردم گنهکار] مى‏فرستادم.(29)

 ولى به راستى چه چیز منتظران را آرام مى‏کند و انتظار آنها را پایان مى‏دهد؟ چه چیز روشنى چشم ایشان است و دل بى قرار آنها را قرار و آرام مى‏بخشد؟ آیا آنان که عمرى به جادّه انتظار چشم دوخته‏اند و در همین مسیر با همه سختى‏هایش راه پیموده‏اند تا به دشت سر سبز موعود منتظر پاى گذارند به پاداشى کمتر از هم‏نشینى با محبوب و معشوق خود راضى مى‏شوند؟! و چه فرجامى از این زیباتر و چه لحظه‏اى از این باشکوه‏تر!

 امام کاظم‏علیه السلام فرمود:

 خوشا حال شیعیان ما، آنان که در زمان غیبت قائم ما به ریسمان دوستى ما، چنگ زنند و بر دوستى، و بیزارى از دشمنانمان استوار بمانند. آنها از ما هستند و ما از آنها. آنها به پیشوایى ما راضى شدند (و امامت ما را پذیرفتند) و ما نیز به شیعه بودن آنها راضى و خشنود شدیم. خوشا حال ایشان!! به خدا قسم اینان در قیامت با ما و در رتبه و درجه ما خواهند بود.(30)

1) بحارالانوار، ج 52، ص 122.

2) غیبت‏نعمانى، باب 11، ح 16، ص 207.

3) همان، باب 13، ح 46، ص 252.

4) کمال‏الدین، ج 1، ح 15، ص 602.

5) غیبت‏نعمانى، باب 11، ح 16، ص 200.

6) سوره بقره، آیه 138.

7) کمال‏الدین، ج 2، ب 43، ح 12، ص 171.

8) اصول کافى 1 / باب 84، ح 5، ص 433.

9) غیبت نعمانى، باب 10، فصل 3، ح 6، ص 170.

10) درباره این موضوع در فصل اول کتاب، مباحثى بیان گردید.

11) درباره سیره و صفات امام مهدى‏7 در فصل آینده سخن خواهیم گفت.

12) کمال‏الدین، ج 1، باب 25، ح 3، ص 535.

13) بحارالانوار، ج 53، ص 177.

14) غیبت نعمانى، باب 11، ح 16، ص 207.

15) کمال‏الدین، ج 2، باب 45، ح 4، ص 237.

16) مفاتیح‏الجنان، اعمال شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان.

17) مفاتیح الجنان، دعاى نُدبه.

18) همان، دعاى عهد.

19) احتجاج، ج 2، ش 360، ص 600.

20) کمال‏الدین، ج 1، باب 25، ح 2، ص 535.

21) دلائل‏النبوة، ج 6، ص 513.

22) بحارالانوار، ج 52، باب 22، ح 5، ص 123.

23) همان، ح 16، ص 126.

24) کمال‏الدین، ج 2، باب 33، ح 54، ص 39.

25) همان، باب 31، ح 6، ص 592.

26) بحارالانوار، ج 52، ص 126.

27) همان، ص 123.

28) کمال‏الدین، ج 1، باب 25، ح 2، ص 535.

29) همان، باب 32، ح 15، ص 602.

30) کمال‏الدین، ج 2، باب 34، ح 5، ص 43.

منبع:کتابخانه تبیان

دوشنبه بیست و یکم 5 1387

جوانی از دیدگاه علی علیه‌السلام

جوان

 

یک جوان شایسته چه ویژگی‌ها باید داشته باشد؟ به تعبیر دیگر جوان مطلوب کیست؟

  • صالح بودن

در غررالحکم جلد 2 صفحه 575 آمده است: الولد الصالح اجمل الذکرین؛ فرزند صالح و شایسته زیباترین یادآوری از دو بخش یادآوری‌های انسان است. یعنی کارها و اعمال انسان یک یادگار خیر و فرزند صالح یادگار خیر دیگری است که از دیگری زیباتر است. پس باید جوانان و فرزندانی صالح تربیت کرد و از خود به یادگار گذاشت.

  • ناصح بودن

جوان علی رغم شور و احساس، زور بازو و غرور اگر پیرو احساس و هوس نباشد و در پی شر و بدی نگردد برعکس به دنبال خیر و خوبی، خیرخواه و ناصح باشد، مطلوب و پسندیده است.  پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمودند:

خیر شبابکم من تشبه بکهولکم ؛ بهترین جوان‌هایتان آنانند که به پیران شبیه باشند. (میزان الحکمه، ج 5،ص6)

مقصود از شباهت جوانان به پیران آن است که پختگی و خیرخواهی و مسلط بودن بر احساسات را دارا باشند؛ اگر جوانی این چنین باشد پس شبیه افراد مسن خواهد بود. از جمله ویژگی بزرگسالان آن است که دنبال خیر و صلاح هستند، در پی خواسته‌های احساسی نیستند. یعنی آنان ناصح هستند. 

  • مطیع پدر بودن

حضرت علی علیه‌السلام اطاعت پدر را حق پدر بر فرزند می‌داند و می‌فرمایند:

فحق الوالد علی الولد ان یطیعه فی کل شی الا فی معصیه الله سبحانه؛  حق پدر بر فرزند آن است که در هر کاری جز معصیت پروردگار از پدر اطاعت کند. (نهج البلاغه،حکمت 399)

  • به بزرگترها احترام گذاشتن

جوان بزرگترها را تعظیم و تکریم می‌کند و احترام آنان را رعایت می‌کند. علی علیه‌السلام در بیان فساد زمان خود چند ویژگی را برمی‌شمارد. از جمله می‌فرمایند:

لایعظم صغیرهم کبیرهم ؛ کوچکترهایشان بزرگسالها را احترام نمی‌کنند. (نهج البلاغه، خطبه 233)

* * * * *

اما در عین حال بعضی از ویژگی‌های رفتاری برای جوانان چهره منفی و ناشایست به تصویر می‌کشد که جوانان باید از آن دوری کنند. از جمله آن ویژگی‌ها می‌توان موارد زیر را نام برد.

  • پرخاشگری و ستیزه جویی

حضرت علی علیه‌السلام در بیان آثار منفی فتنه به این نکته اشاره دارد که فرزند در دوره فتنه پرخاشگر، ستیزه‌جو و خشونت کردار می‌شود:

فاذا کان ذلک کان الولد غیظا ؛ وقتی زمان فتنه برسد پس فرزند، دشمن و پرخاشگر می‌شود.(نهج البلاغه،خطبه233)

  • بداخلاقی

از ویژگی‌های منفی برای جوان بداخلاقی است. حضرت علی علیه‌السلام آنگاه که از فساد زمان خویش گله می‌کند می‌فرماید:

فتاهم عارم ؛ جوانشان بداخلاق است. (نهج البلاغه، خطبه 233)

عارم به کسی گفته می‌شود که برخوردش تند و آزاردهنده و اخلاقش خشن و بد است. هرچند این صفات برای بزرگسالان نیز ناپسند است، آنان همانند جوانان باید از این ویژگی‌های منفی دور باشند. اما با توجه به زمینه‌های مستعد جسمانی و روانی جوانان توصیه به دور بودن از این خصایص ناپسند و زشت برای آنان روشن می‌شود.

  • نافرمانی در مقابل پدر و مادر

جوان نه تنها در مقابل پدر و مادر نافرمان نیست بلکه کاملا خاضع و فرمان بردار باید باشد. حضرت علی علیه‌السلام می‌فرمایند:

شرالاولاد العاق ؛ بدترین فرزندان، اولاد نافرمان است. (غررالحکم، ج 2، ص 576)

  • دوری از پدر و مادر

گاهی بعضی فرزندان وجود پدر و مادر خود را ننگ دانسته و از آنان دوری می‌کنند، بویژه اگر پدر و مادر بی‌سواد باشند و یا ظاهر مرتب و آراسته نداشته باشند. این صفت بسیار زشت است. باید به پدر و مادر به هر کیفیت که هستند افتخار کرد و با آنان نزدیک و همدم و مانوس باشیم. حضرت علی علیه‌السلام می‌فرمایند:

من استنکف من ابویه فقد خالف الرشد ؛ کسی که از پدر و مادر خود استنکاف دارد و آنان را ننگ خود داند از رشد و راه درست به در رفته است. (غررالحکم، ج 2، ص 576)

منبع: سایت تبیان

دسته ها :
دوشنبه بیست و یکم 5 1387

بر گونه ماه

عباس(ع)

پس از درگذشت فاطمه (سلام الله علیها)، خورشید به سوگ نشست و خزان خیمه سنگین و استوار خود را بر سر این سرای گسترد. علی (علیه السلام) - که عاشورا را در آینه آینده می پایید - می بایست هر چه زودتر همسری اختیار کند. می دانست برادرش عقیل نسب شناسی چیره دست و آگاه است. از این رو، وی را نزد خود فرا خواند: برادرم عقیل! از خدا که پنهان نیست از تو چه پنهان باشد چندی است که در اندیشه خود سر در گریبانم. از سویی، فراق فاطمه بر سینه ام تنگی می کند و جانم از این درد به ستوه آمده است؛ خودم هیچ! میوه های دلم و ثمره های فاطمه ام هنوز خردسالند و داغ بی مادری، نهال وجودشان را سخت پژمرده است.

از سوی دیگر، اندیشه های بلندی در سر دارم. باید برای آینده کاری بکنم.

- برادر! عقیل به فدای فرزندان تو باد! بگو اگر چاره ای باشد، من هیچ فروگذار نخواهم کرد.

- آری! تو را می شناسم. این چنین است که می گویی. اما...

- جان برادر! اگر برای فرزندانت در اندیشه مادری بگو تا با تمام رغبت آستینم را بالا بزنم.

- آری! خدایت خیر دهاد! همین است که گفتی.

- چشم عقیل روشن باد! اما چه کسی؟ هرکه باشد خود سراغ منزلش را خواهم گرفت و از طرف تو به خواستگاریش خواهم رفت.

- خدایت تو را چشم روشن دهاد! برادر! هنوز نظرم به کسی جلب نشده است. اکنون تو یاریم کن. می دانم در علم انساب سر آمدی و از این رو، بر خرد و کلان قبایل واقفی. زنی را برایم برگزین که در شجاعت و دلاوری میراث بر یلان و رادمردان روزگار و از تبار شجاعان و دلاورمردان عرب باشد که از او برایم فرزندی چابک، نیرومند و تنومند در وجود آید. 

- خواسته ات را به زودی زود جامه عمل خواهم پوشاند...

دیری نپایید که عقیل فاطمه دختر "حزام بن خالد" را به حضرتش معرفی کرد؛ زنی از قبیله "بنی کلاب" مشهور به "فاطمه کلابیه".

فاطمه چهار فرزند به دنیا آورد، یکی از دیگری رعناتر، رشیدتر و قامت بر افراشته تر.

از این چهار، عباس ماه پاره آنها بود و از هر سه دیگر کوهتر و با صلابت تر...

و امروز همان روزی بود که مه پاره بنی هاشم از افق مدینه درخشیدن گرفت و با آمدن این نوزاد نو رسته، موج سرور و شادمانی خانه علی(علیه السلام) را برداشت.

خطبه حضرت ابالفضل العبّاس در شهر مکّه مکرّمه در سال60 هجری

یا قمر بنی هاشم

[پیش از هجرت کاروان از مکّه به کوفه]

 

در آن مقطع حساس تاریخ که حسین-درود خدا بر او - رو به سوی خانه خدا نهاد تا در سایه حرم امن الهی، زمینه مبارزه اصلاح طلبانه و عدالتخواهانه خویش را فراهم آورد؛ حرامیان آن روزگار، راه را سنگدلانه بر او بستند، و حج حسین علیه السلام به ظاهر نیمه تمام ماند. (اگر چه حسین علیه السلام ، ایام حج را به چهل روز کشاند و حج نیمه تمام خود را در وادی طف با بوسه برخنجر به اتمام رساند).
عباس -جان عالمی به فدایش- که از نزدیک شاهد ماجرا بود، گستاخی دشمن را با فرزند مکه و منا تاب نیاورد، و با ایراد خطبه ای دشمن شکن، پس از حمد خدا، بر دشمن دون چنین فریاد آورد که:

«... أَیُّهَا الکَفَرةُ الفَجَرة اَتَصُدُّونَ طَریقَ البَیتِ لِاِمامِ البَرَرَة؟ مَن هُوَ اَحَقُّ بِه مِن سائِرِ البَریَّه؟ وَ مَن هُوَ اَدنی بِه؟ وَ لَولا حِکمَ اللهِ الجَلیَّه وَ اَسرارُهُ العِلّیَّه وَاختِبارُهُ البَریَّه لِطارِ البَیتِ اِلیه قَبلَ اَن یَمشیَ لَدَیه قَدِ استَلَمَ النّاسُ الحَجَر وَ الحَجَرُ یَستَلِمُ یَدَیه وَ لَو لَم تَکُن مَشیَّةُ مَولایَ مَجبُولَةً مِن مَشیَّهِ الرَّحمن، لَوَقَعتُ عَلَیکُم کَالسَّقرِ الغَضبانِ عَلی عَصافِیرِ الطَّیَران.

اَتُخَوِِّنَ قَوماً یَلعَبُ بِالمَوتِ فِی الطُّفُولیَّة فَکَیفَ کانَ فِی الرُّجُولیَّهِ؟ وَلَفَدَیتُ بِالحامّاتِ لِسَیِّد البَریّاتِ دونَ الحَیَوانات.

هَیهات فَانظُرُوا ثُمَّ انظُرُوا مِمَّن شارِبُ الخَمر وَ مِمَّن صاحِبُ الحَوضِ وَ الکَوثَر وَ مِمَّن فی بَیتِهِ الوَحیُ وَ القُرآن وَ مِمَّن فی بَیتِه اللَّهَواتِ وَالدَّنَساتُ وَ مِمَّن فی بَیتِهِ التَّطهیرُ وَ الآیات.

وَ أَنتُم وَقَعتُم فِی الغَلطَةِ الَّتی قَد وَقَعَت فیهَا القُرَیشُ لِأنَّهُمُ اردُوا قَتلَ رَسولِ الله صلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِه وَ أنتُم تُریدُونَ قَتلَ ابنِ بِنتِ نَبیّکُم وَ لا یُمکِن لَهُم مادامَ اَمیرُالمُؤمِنینَ (ع) حَیّاً وَ کَیفَ یُمکِنُ لَکُم قَتلَ اَبی عَبدِاللِه الحُسَین (ع) مادُمتُ حَیّاً سَلیلاً؟

تَعالوا اُخبِرُکُم بِسَبیلِه بادِروُا قَتلی وَاضرِبُوا عُنُقی لِیَحصُلَ مُرادُکُم لابَلَغَ الله مِدارَکُم وَ بَدَّدَا عمارَکُم وَ اَولادَکُم وَ لَعَنَ الله عَلَیکُم وَ عَلی اَجدادکُم".

 

ای ناسپاسان گناهکار ! آیا راه بیت را بر امام نیکوکاران می بندید؟ چه کسی سزاوارتر به این خانه است از دیگر موجودات؟ و چه کسی نزدیکترین به این خانه است؟ و اگر حکمت های خداوند بلند مرتبه نبود و اسرار بالا و امتحانات موجودات نبود، همانا بیت به سوی ایشان[حسین (ع)] پرواز می کرد؛ قبل از اینکه مردم حجر را لمس کنند، حجر دستانش[حسین (ع)] را استلام می کند و اگر خواست مولای من خواست خداوند رحمن نبود هر آینه بر سر شما مانند بازِ شکاری که بر گنجشکان فرود می آید نازل می شدم.

آیا قومی را که مرگ را در کودکی به بازی می گرفتند می ترسانید، در حالیکه الان در مردانگی قرار دارند. همه جانم فدای آقا و مولای همه موجودات که برتر از حیوانات[هستند].

هیهات بنگرید به کسی که شراب می نوشد[مراد یزید ملعون است] و به کسی که صاحب حوض و کوثر است؛ و به کسی که در خانه وحی و قرآن است [مراد امام حسین(ع)است] و به کسی که در بیتش اسباب لهو و نجاست است[مراد یزید ملعون است]؛ و به کسی که در خانه اش نزول آیات[نشانه ها] و[آیه] تطهیر است.

شما در غلطی واقع شدید که قریش واقع شدند. چرا که اراده قتل پیامبر(ص) را کردند و شما اراده قتل پسر دختر پیامبرتان را و[این حیله] برای ایشان تا وقتی امیرالمؤمنین(ع) زنده بود ممکن نشد. پس چگونه ممکن است کشتن ابا عبدالله الحسین(ع) تا وقتی که من زنده ام.

بیایید تا به راهش[راه کشتن امام حسین(ع)] آگاهتان کنم؛پس مبادرت به کشتن من کنید، و گردنم را بزنید تا به مقصودتان برسید. خدا شما را به مقصودتان نرساند و عمرتان و فرزندانتان را کوتاه کند و لعنت خدا بر شما و پدرانتان[که قصد کشتن پیامبر(ص)را داشتند] باد".

عباس علیه السلام و دوراهی انتخاب

یا قمر بنی هاشم

انتخاب یکی از کارهایی است که در طول روز، خواسته و ناخواسته، بارها و بارها انجام می‌دهیم. انتخابهایی که هر کدام از لحاظ اهمیت در جایگاه خاص خود قرار دارند و در طول زندگی نقشهای متفاوتی ایفا می‌کنند، نقشهایی که تا پایان عمر، زندگمیان را تحت تاثیر خود قرار می‌دهند. و شاید معنای واقعی زندگی ما هستند.

ابوالفضل (علیه السلام) عراقیهای دوران خود را به خوبی می‌شناخت، به ویژه مردم کوفه را در عهد پدر بزرگوارش و برادر گرامی اش امام حسن مجتبی (علیه السلام)، خوب آزموده بود و می‌دانست که آنها چگونه برای خواستها و آرزوهای خود جمع می‌شوند و در برابر متاعی اندک تسلیم شده و پشت می‌کنند. او می‌دانست که بنی‌امیه از جهت نیرو چقدر نیرومند و در خونریزی چقدر بی‌باک هستند و حامیان برادرش چقدر اندک و کم‌نیرو ...

هر چه کاروان امام حسین (علیه السلام) به کوفه نزدیکتر می‌شد خبرهای نگران کننده‌ای از وضع کوفه می‌شنید، که از مجموع آنها معلوم می‌شد که مردم کوفه از عهد خود برگشته‌اند و هرگز به یاری آنها نخواهند شتافت. هنگامی که خبر شهادت مسلم بن عقیل به آنها رسید، بسیاری از همراهان سست عنصر متزلزل شدند و به چپ و راست گراییدند و از پیرامون امام حسین (علیه السلام) پراکنده شدند.

حضرت ابوالفضل (علیه السلام)، پیشتر، حقایق بسیاری در مورد حوادث کربلا از پدر و برادرانش شنیده بود و اکنون همه را در برابر دیدگانش می‌دید. و چه بسا فجایعی را که چند روز آینده در کربلا متولد می‌شد.

این در حالی بود که می‌دانست اگر برادرش را در آن دشت خون وانهد در رفاه و آسایش خواهد بود. از طرفی طبیعی بود که اگر به طرف سپاه دشمن کشیده می‌شد، در آن صورت هم می‌توانست به مال و منال، و جاه و مقام برسد، و هم بی‌طرف باشد و از خطر در امان بماند.

اما عباس (علیه السلام) هرگز رغبتی به جاه و مقام پیدا نکرد و تنها هدفش پیوستن به سالار شهیدان حضرت امام حسین (علیه السلام) بود. راهی که هیچگاه مشابهی برای آن نیافت و در این راه هرگونه پیشامد تلخی را به جان خرید. امروز سالروز میلاد کسی است که انتخابی بزرگ کرده، انتخابی که شاید تاریخ نمونه‌ای برای آن ندارد.

نمی‌دانم اگر من و تو بودیم کدام را انتخاب می‌کردیم .. چقدر برای انتخاب آن فکر می‌کردیم …چقدر دو دل بودیم و در انتخاب راه خود شک داشتیم، اما این بار نوبت من و توست که از دوراهیهای زندگیمان عبور کنیم، عبوری که در انتظار یک انتخاب است؛ انتخابی سبز که گرد هیچ حسرت و پشیمانی بردامن آن ننشیند

شنبه نوزدهم 5 1387
X